خانه / ایران / تراکتور خصوصی که اسلحه ی فوج تبریز برای ملل تحت ظلم ایران است را بیش از هر تراکتوری دوست دارم / جوابیه رسول بهروش

تراکتور خصوصی که اسلحه ی فوج تبریز برای ملل تحت ظلم ایران است را بیش از هر تراکتوری دوست دارم / جوابیه رسول بهروش

 تراکتور خصوصی که اسلحه ی فوج تبریز برای ملل تحت ظلم ایران است را بیش از هر تراکتوری دوست دارم!

این جانب عماد حضرتی از ترکان قشقایی لازم دیدم درباره نوشته ای که توسط رسول بهروش تحت عنوان ” چرا این تراکتور سازی را دوست نداریم ”  در روزنامه همشهری انتشار یافته بود ، جوابیه ای ارائه نمایم:

به صورت کلی جناب آقای بهروش در این نوشته به موارد زیر اشاره کرده بودند:

  • تراکتور سازی توسط زنوزی ریخت و پاش های مالی داشته است.
  • تراکتور سازی تخت گاز در مسیر قهرمانی ایست.
  • به رنگ و لعاب هواداران تبریز اشاره شده بود.
  • اشاره شده بود که : بسیاری اصرار دارند، این تیم را معادل و نماد تبریز بدانند. اشاره به قهرمانی مس سونگون و استفاده از پرچم تراکتور در تائید این ادعا .
  • و نهایتا نویسنده همه این ها را یک دسیسه دانسته ، و در کنار آن بازی ماشین سازی را محبت و خیانت توصیف کرده بودند و با کنایه ، توهین و تمسخر از استقبال پرشور تراکتوری های در تبریز که توسط بسیاری از رسانه های مطرح جهان نیز بازتاب داده شد به عنوان توهمات فانتزي و كثرت جمعيت تپه‌نشين یاد کرده بودند.

قبل از هرچیز باید استرس و دستپاچگی فراوان نویسنده این متن را به شخص نویسنده متذکر گردم، و سپس به خوانندگان محترم این خطوط یاد آور شوم که نوشته مذکور بسیار آشفته، بهم ریحته، و دارای تناقض و پارادکس است که به خوبی حس دستپاچگی و استرس بسیار بالای نویسنده  که گویا حاکی از سفارشی بودن نوشته است، را نشان میدهد، این امر نیز سبب شده تا علاوه بر خارج کردن اختیار نویسنده  از تمرکز و مرتب نویسی بر نوشته خود، به خوبی حس تنفر ذاتی و حسادت بر تیم تراکتور سازی که نشات گرفته از تفکر راسیسمی و مرکزگرای حکومتی فارسی است و این روزنامه نگار قرار است به دستور حکومت آن را بنویسد نیز به چشم بیاید. در جایی جایی این متن به خوبی این تفکر راسیسمی مرکزگرا نمایان میشود، به عنوان مثال، نویسنده ، دارایی کشور ایران را متعلق به تهران میداند، و مدعی ایست که دارایی این مرکز در سالهای که ایشان تراکتور را اورجینال می دیده برای تبریز خرج شده و از این امر داغ به دل است! (این ها دستپاچگی نیست، تناقض نیست، دروغ آشکارنیست، راسیسمیت نیست، سفارشی بودن نوشته نیست بلکه همه این ها یک جا است). همانطور که گفتم متن بدون تمرکز و  بسیار پراکنده است، این جانب سعی خواهم کرد جمع آوری لازم را انجام دهم بدین صورت که ابتدا گفته های بهروش عزیز و مقاله سفارشی حکومتی اش که با دستپاچگی تمام نوشته  شده را بررسی کنم و  سپس نگاهی هم به ناگفته های بهروش بیاندازم :

گفته های بهروش:

ابتدا جناب بهروش ، مهتمرین رخداد در حوزه ی باشگاهداری، فوتبال باشگاهی در تاریخ ایران یعنی خصوصی سازی موفق باشگاه تراکتور تبریز را که می توان گفت الگوی روان ، متحرک ، زنده و واقعی  بر سراب خصوصی سازی باشگاهی در ایران که همیشه با دخالت دولتی ها رنگ حقیقت نمیگرفت ، را در یک عبارت کوتاه و مضحک به شکل ” ریخت و پاش های زنوزی” توصیف میکند و از آن میگذرد.

در این مورد باید به جناب بهروش، عرض کنم که این فصل فوتبال تبریز گام بلندی در راستای هرچه حرفه ای تر شدن فوتبال ایران برداشته است. فوتبالی که تاکنون دولتی‌ها و سیاسیون در آن می‌تاختند و افتخار‌ها را یکی پس از دیگری درو می‌کردند، تراکتورسازان در چنین فضایی پس از سال ها  با پشتیبانی همان هوادارانی که آقای بهروش فرصت طلبان نامیدند به بخش خصوصی واگذار شدند و حالا با مالکیت محمدرضا زنوزی شرایط خوبی را پشت سر می گذارند. آن ها توانستند با همت بخش خصوصی در این چند ماه نام های بزرگی از قوتبال جهان را نیز به تبریز بیاورند، جمعی از ستاره های داخلی و خارجی را جذب کنند و با کش و قوس های فراوان و دشمنی های این چنینی (نوشته بهروش) از سوی رسانه های دولتی و سازمان های دولتی باز هم توانستند مقاومت نشان دهند و با پرمهره ترین تیم تاریخشان به دنبال جام قهرمانی باشند.(البته که اگر دست درو کنندگان دولتی در جام چنین اجازه ای را بدهد. )

حالا در تراکتور دست دولتی ها و سیاسی ها بریده شده، بقول ایشان تخت گاز در مسیر قهرمانی قرار گرفته، لیگ را تحت تاثیر این هیبت قرار داده ، و به قول آقای بهروش رنگ و لعاب لیگ شده است . البته آقای بهروش با زیرکی تراکتور را به نماد شهر تبریز  تقلیل میدهد درحالی که ایشان نیز به خوبی میدانند که چنین ادعای بر هر شخص عادی که قطره ای از دریای فوتبال آذربایجان را هم بداند نیز باطل است، تراکتور امروز نماد بساری از شهرهای ایران است(توضیحات بیشتر در ناگفته ها ) ، این ” زبان فوتبال” است. جناب آقای بهروش!

نه اینکه جناب بهروش  با استرس گاهی از  زیبا شدن لیگ توسط تراکتور میگوید و گاهی از نماد شدن تراکتور شکایت دارد! متوجه نشدیم بالاخره این تراکتور که رنگ لعاب لیگ است و نماد بزرگ لیگ است خوب است یا بد؟

شکایت از هزینه های تراکتور که متعلق به بخش خصوصی ایست، و با سکتور خصوصی به چنین توانایی دست یافته است، در مقابل خرج های هنگفت باشگاهای دولتی که از بودجه و حقوق بیت المال و مردمی بهره میبرد! بخش دیگری از این نوشته است، در این مورد شکی نیست که ماهیت چنین شکایت و گله ای دلسوزی نیست! که این جناب بهروش را چنین آزار داده است، بلکه شراکت در خیانت به مردم و حمایت از پایمال شدن بیت المال  است. جناب بهروش که تراکتور اورجینال را دوست داشته است، نگران رفتن دارایی از تهران به تبریز بوده است و آن هم در سالهایی که تراکتور به قول ایشان اورجینال بوده، آنقدر نگران که گویا تبریز ایران نیست، و این دارایی کشور ایران که متعلق به هم ملل و مردم ایران است از ایران خارج شده است! در واقع این آقای بهروش از دهه هفتاد که تراکتور در دست دولت بوده اعتراض نداشته اند و حالا به تراکتور خصوصی اعتراض دارند، آن هم در کشوری به بخش خصوصی اعتراض دارند و مدافع دولتیون هستند که هر چند ماه یک بار اختلاس گران دولتی گوی سبقت را از هم میگریند. باید به  جناب بهروش گفت که  نگران نباشند، در تبریز چیز خاصی از تهران نیامده است، شرایط بد ورزشگاه باز بخش خصوصی  آذربایجان، را به فکر انداخته است تا به حال ورزشگاهای آذربایجان نیز  چاره ای بیاندیشد، و انشالا اندیشده خواهد شد و آذربایجان در این مورد نیز الگو خواهد شد. نگران دارایی های مردمی تهران یا بهتر است بگم ایران که سالانه یک تیم دولتی ، سیاسی (حکومتی) با آن جام درو میکند نباشید.

و نهایتا اینکه آقای بهروش بعد از این اعتراضهای بی سرو ته به تراکتور، در تناقضی دیگر جوری از تشنج و درگیری و سنگ اندازی بقول ایشان فرصت طلبان ، سخن می گوید که تمام گفته هایش در ابتدایی متن درباره رنگ و لعاب تراکتور که بخل و بغضی را هم به همراه داشت را انکار میکند!

و باز متوجه نشدیم، تراکتور شده مرکز تشنج یا رنگ و لعاب مضاعف لیک!!!امیدوارم این روزنامه نگار در متون بعدی حواسشان به این تناقضات باشد تا بتوانند، حداقل خودشان را قانع کنند! ویک شخص عادی مثل حقیر نتوانم اینقدر راحت عیوب آن را نمایان کنم، برای اینکه این تناقضات را بهتر متوجه شویم  بهتر است ، ادامه بحث را در قالب ناگفته ها و یا سانسور ها بخوانیم:

ناگفته ها ی بهروش (سانسورهای بهروش)

آقای بهروش عزیز به مانند دیگر رسانه های ایران ازجمله برنامه های پخش زنده مقاله اش پر از سانسور است، آقای بهروش شعار «آذربایجان وار اولسون، ایستمین کور اولسون» را آورده و کاملا حق به جانب سوال میکند که کجا ، آذربایجان در تبعیض بوده و فلان و بهمان . دلیل آوردن تنها این شعار استادیوم در این مقاله کوششی ایست تا راهی برای انگ زدن و رادیکالی کردن، مبارزات خودجوش و مردمی آذربایجان پیدا شود و به همین دلیل شعارهای « تورک دیلینده مدرسه، اولمالی دیر هرکسه»، «آزربایجان قیرلاری» که شعار حق ورود زنان به استادیومها ست، و هزاران شعار این چنینی دیگر  سانسور میشود، چرا که هدف دقیقا خاموش کردن همین پاسخ به  مطالبه های به حق مردمی ایست.

و بی هیچ شک و تردیدی باید گفت : تراکتور برای ملل غیرفارس، در راس آن آذربایجان و ترکان ایران، اولین و مهمترین سنگری ایست در مقابل حملات و ظلم های بی رحمانه حکومت و سیستم آسیمیلاسیون فارسی  که آن ها هرگز نداسته اند”.

تبریز یک فوج و هنگ نظامی، متعلق به همه ملل غیرفارس ایران است، در برابر سانترالیسم ، راسیسم و آسیمیلاسیون مرکز و  تراکتور اسلحه ی محکمی برای آنان است! از اینرو تراکتور فقط یک باشگاه فوتبال نیست! که با این متون بی اساس بتوان به آن حمله کرد.

شعار آذربایجان وار اولسون ایستمین کور اولسون به همراه همه ی شعار ها و پلاکاردهای که چه در شیراز توسط قشقایی و چه در خوزستان توسط اعراب عزیز برای حمایت از تراکتور استفاده میگردد، شعارهایست که نه به تبریز اختصاص دارد و نه به قشقایی و نه به غیر! این شعار ها بوی بیداری و بوی دموکراسی و زندگی دارد، بوی رهایی از ظلم دارد برای همه ملل غیر فارس از ستم مرکزگرایانه. در پس همه ی این شعارها خون جوانانی هست که  در صد سال اخیر و توسط دو حکومت ضد بشری پهلوی و جمهوری اسلامی ریخته شده که  اگر آزادی و دموکراسی و حقوق انسانی شامل حالشان میشد میتوانستند در همین باشگاهای ورزشی (تراکتور، ماشین، قشقایی، فولاد وووو)  عضو شوند و افتخار کسب کنند و قهرمان و ستاره شوند! اما قربانی این تفکر فاشیستی که آقای بهروش برایش قلم می زند شدند! قلم را در اختیار این تفکرات فاشیستی گذاشتن توهم، ظلم ، ضد انسانی و غیر اخلاقی ایست. وگرنه تپه نشینان که 75 هزار صندلی استادیوم هم جوابگویشان نبود توهم نیست! و حقیقتی ایست که  چشم و تفکر برده شده نمیتواند آن را ببیند! این آقای بهروش از کدام تراکتور قدیم حرف میزنند؟؟؟ درحالیکه خود فرمودند تراکتور زنوزی بهشان نساخته اما نگران دارایی تهران در دهه 70 بوده اند؟ چرا جمعیت میلیونی در میتینگ های دولت احمدی  نژاد و روحانی با شعارهای تراکتور تراکتور را سانسور کرده اند؟؟ باید خدمت این بزرگوار عرض کنم که  امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که فعالیت حرکت ملی آزربایجان، که تا سال های اخیر در مناطق مختلف آزربایجان متمرکز بود تمرکزش از  آزربایجان خارج شده و به نهایت گستردگی خود رسیده و طرفداران فراوانی در دیگر مناطق تورک نشین و مناطق ملل غیرفارس ( از بلوچ تا اعراب خوزستان گرفته تا کردها و لرها)  ایران پیدا کرده است.

این حرکت با پیمودن راه های پست و هموار زیاد امروز با گسترده شدن در بین تمام ترکان ایران و حتی دیگر ملل غیر فارس ایران یک جنبش به حق اجتماعی را برای جامعه ترکان و دیگر ملل غیرفارس ساخته است.

و می توان گفت بزرگترین جنبش اجتماعی حال حاضر کشور جنبش مردمی آذربایجان است که به صورت فراگیر در سراسر ایران به حیات سیاسی ـ مدنی خود ادامه میدهد. اما ارگانها امنیتی، سیاسی نظامی با شدت تمام این جنبش را سرکوب مینماید. این امر سبب کشیده شدن لایه های این جنبش به درون استادیوم ها و دیگر ورزش های از جمله فوتسال مس سونگون شده است و طبیعی ایست که یک نماد واحد داشته باشد و آن تراکتور است.شکی نیست که اگر در جامعه فضای امنی ایجاد میشد، زمینه  برای تشکل های مدنی در جامعه شکل می گرفت ، و طیفهای فکری با تعریفهای خاص خود به صورت احزاب و تشکلهای  سیاسی، مدنی و فرهنگی در چهارچوبهای مشخص تری تشکیل  یافته و خواسته های آنها نیز به صورت شفاف مطرح می شد. که متاسفانه امنیتی ها و سودجویان با در دست گرفتن همه  بخش ها از جمله رسانه با ارائه مقالات اینچینی، مطالبه مردم آزربایجان که می توان در یک جمله آنرا “عدم تمرکز قدرت در مرکز ”  دانست را به حاشیه ی میکشند و با تعابیر پانترکیسم، جدایی طلبی، فرصت طلبی  و … سعی در سرکوب آن دارند. نباید فراموش کرد که همیشه “تمرکز قدرت” عامل استبداد بوده و می باشد. همانطور که در هر مساله ای امروز شاهد آن هستیم!  از تمرکز قدرت در زبان فارسی گرفته تا تمرکز قدرت در تقسیم بودجه کشور، که یک روزنامه نگار جیره خوار را چنان گستاخ می نماید که از بودجه ملی کشور ایران به عنوان دارایی تهران یاد کند و تعمیر و ساخت یک استادیوم معمولی در تبریز برایش خیانت علیه ایران  میباشد!  امروز اگر  ردپای این جنبش مردمی را در فوتبال میبینم، دلیل آن کاملا آشکار است که فضای امن و آزاد برای مطالبه خواهی وجود ندارد. فوتبال در بین تیم های آزربایجانی نیز حساسیت دارد اما بیش از حساسیت فوتبالی همان حساسیت های امنیتی ایست که سازمان ها و ارگان های برای ایجاد تنش و دوگانگی ترفند های خود را روی سکوهای ورزشگاه ها خواهند آورد. تا با تهمت های “تبانی” باعث به هم ریزی آن شوند اما مطمعن باشید که مردم  غیر فارس، به همراه مردم  آزربایجانند و دیگر این فریب را نخواهند خورد و تقابل ماشین و تراکتور برایشان فوتبالی ایست، اما مطالبه اشان نیز در یکی از همین سکوها خواهد بود و حقیقتا از این حیث تفاوت رنگ  وجود نخواهد داشت!

به هر حال حرکت و جنبش مردمی آزربایجان براساس احیای هویت فرهنگی و سیاسی خود به مبارزه برخواسته است و وظیفه همه ی روشن اندیشان است تا آن را جریانی حق طلب بدانند  که تنها خواسته آن بها دادن  به هویت ملی و رعایت عدالت در سیاست و اقتصاد جامعه کشور است، و تراکتور امروز همانقدر که در عرصه ورزشی به لیگ ایران رنگ داده است، در این حرکت نیز روشن و پررنگ خواهد بود که این مورد نیز در نوشته آقای بهروش سانسور شده و در این که امروز دیگر ترکان ایران، اعراب، بلوچ ها، لرها و… نیز در این بی عدالتی در سمت آزربایجان قرار دارند و ضرر و زیانشان  از این بی عدالتی ها کمتر از آزربایجان نبوده و نیست، و به همین دلیل در ورزشگاهای جنوبی و…  ازجمله خوزستان هواداران تراکتور را با لباس و نوشته های عربی می بینیم.

متاسفانه تمرکز قدرت در نقاط فارس نشین ایران همه ملل موجود در جغرافیای ایران را خسته و رنجور ساخته است و این ملل همیشه به باد تمسخر حتی از طریق تریبونهای رسمی گرفته و میگیرند و تبعیضهای اقتصادی و سیاسی بر آنها روا میدارند جوکهایی که بر علیه لرها ، عربها و بلوچها و کوردها گفته میشوند غیر از این امر چه چیزی را میتواند بیان کند؟

تبعیض های اقتصادی بر علیه همه ملل ایرانی آیا چیزی جز این را اثبات میکند؟

سکوهای تراکتور ، تریبون و سنگر مبارزه با این تبیعض هاست و امروز دیگر کسی از انگ های پانترکسیم، جدایی طلبی و فرصت طلبی ترسی ندارد. و کسی نمیتواند این مللی را که وجدانی آزاد و خصلتی قهرمانانه داشته و دارند را بیخودی مورد حمله انگ های خود قرار دهد، چرا که وجدان هیچ فرد آزادیخواه و دمکرات اجازه نمیدهد که فرزندان این ملت را که  برای ایجاد عدالت و برابری حقوق خود با مرکزنشینان مبارزه می کنند، با انگهای مختلف مورد سرکوب قرار گیرند.

تمام طرفداران جنبش ملی آزربایجان( اعم از ترکان قشقایی، لرها،  اعراب، بلوچ،کرد و ….) نسبت به هویت ملی خود اعتقاد خاصی داشته و احیا آن را جزء جدائی ناپذیری از مبارزات خود می دانند.

شکی نیست که امروز همه ملل غیرفارس به صورت علنی و آشکار از جنبش مردمی آزربایجان که تراکتور بزرگترین و اصلی ترین نماد آن است حمایت خواهند کرد.

چرا مبارزات حق طلبانه این ملت را با انگهایی مختلف و غیرواقعی باید مورد سرکوب قرار داد؟ جنبش ملی تورکهای ایران و در راس آن آزربایجان حرکتی حق طلبانه می باشد و نباید این حق طلبی را به رنگی دیگر در آورد و یا آز آن وحشت داشت. وبه آن صورت امنیتی داد، حرکت ملی آزربایجانی ها به خوبی میداند که هر حوادثی که در دایره جغرافیای ایران روی میدهد قطعا بر جامعه آزربایجان  تاثیر داشته و آزربایجانیان نیز به عنوان جمعیت کثیری از این جغرافیا تاثیر متقابلی بر آن میتوانند داشته باشند. با در نظر گرفتن این امر جنبش تغییر در ایران  و سرنوشت ملل غیر فارس ایران که به دمکراسی و حاکمیت مردم اعتقاد دارد باید در مسایل مبارزاتی مردم آزربایجان شرکت نماید و حمایت همه جانبه ی خود را از این مبارزات اعلام دارد. و سمبل این مبارزات تراکتور است، تراکتور خصوصی که فراتر از یک باشگاه فوتبال است ! و گویا درک فلسفه این تراکتور برای تفکر فاشیستی هنوز زود است!

 

 

تصویر زیر متن رسول بهروش است :

این مطلب را شیر کنید

Check Also

آمار بازداشت‌شدگان بازی تراختور آزربایجان به ۲۹ نفر رسید

بعد از اعتراض ملت تورک آزربایجان به ادعای ارضی  نخست‌وزیر رژیم غاصب ارمنستان و وزارت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

من ربات نیستم *

کتابخانه دیجیتالی بایداق راه اندازی شد. برای دسترسی به کتابخانه از منوی کتابخانه بایداق استفاده نمائید. رد کردن