خانه / ایران / خوابیدن مردن است- اوجالان ساوالان

خوابیدن مردن است- اوجالان ساوالان

من، اوجالان ساوالان، در 9 بهمن ماه سال 1388 هـ.ش مقاله ای تحت عنوان «بهوش آزربایجان خوابیدن مردن است» را نوشتم که در سایتهای مختلف حرکت ملی ملت تورک آزربایجان به طور وسیعی منتشر شد. عمدۀ حرف من در این مقاله این بود: ملت تورک آزربایجان، درست است که با هشیاری فعالان حرکت ملی در جنبش سبز پانفارسها و پان ایرانیستهای ضدتورک و ضدآزربایجان شرکت نکردید؛ اما نباید حرکت ملی ملت تورک در هیچ زمانی و هیچ مقطعی به انفعال و خواب دچار شود، بلکه باید حرکت فعالتر از پیش ادامه یابد و در وطن مادری ملت تورک آزربایجان قدرتمندتر از همیشه ظهور و بروز اجتماعی و سیاسی و فرهنگی داشته باشد و ملت تورک را به طور وسیع و عمیقی بیدار و هشیار کند و مهمتر از آن، بیدار و هشیار نگه دارد. این مقالۀ من، در سایتها و وبلاگهای حرکت ملی ملت تورک آزربایجان به طور وسیعی پخش شد. این مقاله را به همراه مقالات دیگری که در بین سالهای 1385 تا 1389 نوشته ام، در کتابی تحت عنوان «تبرهای مقدس بیداری بر ریشه های شوم نژادپرستی ایرانی» جمع آوری کردم که امیر مردانی، فعال ملی و مبارز صادق حرکت ملی ملت تورک آزربایجان آن را به همراه دیگر کتابها و مقالاتم در سایت آذوح منتشر کرد.

اکنون یعنی دوباره و این بار با فریادی بلندتر و به وضوح می گویم که «بهوش ملت تورک آزربایجان و کل ایران خوابیدن مردن است». چرا؟! دلایل این حرفم را در قسمتهای مختلف این مقاله آورده ام.

نگاهی به حوادث و وقایع ماههای اخیر

از جمله مهمترین حوادث و وقایع چندین ماه اخیر، معرفی رسمی پرچم حرکت ملی ملت تورک آزربایجان توسط تلویزیون گوناز و با حضور دکتر محمودعلی چهرگانی و مهندس مهدی نعیمی بود. دربارۀ انتخاب این پرچم توسط فعالان حرکت ملی ملت تورک و مبارزان راه آزادی آزربایجان جنوبی، به عنوان سمبل (سیمگه) حرکت ملی ملت تورک آزربایجان جنوبی بحثهایی بین گروهها و تشکیلاتهای حرکت ملی ملت تورک آزربایجان اتفاق افتاد که مورد بحث ما در این مقاله نیست.

واقعۀ دیگر قتل مشکوک، و بهتر بگوییم شهادت یکی از بزرگترین و بهترین و خستگی ناپذیرترین مبارزان راه آزادی وطنمان، آزربایجان و یکی از سمبلهای افتخارآمیز و غرورانگیز ملت تورک در آزربایجان جنوبی، کل ایران و کل جهان، «حسن بی دمیرچی»، ملقب به لقب پرافتخار «حسن آزربایجان» توسط حاکمیت پانفارس ضدتورک جمهوری اسلامی ایران بود که ملت تورک با حضور گسترده و پرشور در تبریز و قطعۀ هنرمندان قبرستان تبریز بار دیگر نشان دادند که ملت تورک نخوابیده است و قدر سمبلها و افتخارات ملی خود را بهتر از هر ملتی می داند. سخنرانی عباس بی لسانی، فعال مشهور حرکت ملی ملت تورک آزربایجان در همین مراسم نیز از وقایع دیگری بود که باید به آن اشاره کرد.

اما در کل ایران، وضعیت خیلی جالب و البته حاد است. تحریمهای بجای ایالات متحدۀ آمریکا می رود که طومار سیاه و ننگین حاکمیت ضدتورک، ضد عرب و ضد انسان ملا- سیدهای شعوبی مجوسی فارسی، یعنی جمهوری اسلامی ایران را در هم بپیچد. اعتصاب و تظاهرات بازاریان در شهر تهران و چندین شهر ایران به دلیل بحران ارزی (رسیدن دلار آمریکا به ده هزار تومان)، بحران در بازار طلا و گرانی سرسام آور طلا و سکه و مهمتر از همۀ اینها گرانی بی‌سابقه اجناس و مایحتاج عمومی و ارزاق مردم فقیر، زیر خط مرگ و متوسط پایین که اکنون به زیر خط فقر کشانده شده اند و کمر اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران را شکسته، حاصل سیاستهای خارجی و داخلی فاشیسم دینی- نژادی حاکم بر ایران، یعنی تشیع شعوبی مجوسی ضدتورک، ضد عرب، ضداسلام و ضدانسان فارسی در چهل سال اخیر است که سرمایه‌های ملتهای ایران، اعم از عرب و تورک و لور و بلوچ و تورکمن و غیره را در سرکوبهای سیاسی داخلی و پروژه‌های ضد ملی اتمی و صدور تروریسم ضدتورک، ضدعرب، ضداسلام و ضدانسان نژادپرستی فارسی- ایرانی، به سوریه، عراق، یمن و لبنان و دیگر کشورهای منطقه به هدر داده و یا توسط سرمداران فاسد نژادپرست پانفارس ضدتورک و ضدعرب و ضدانسانش چپاول شده است. سیاستهایی که موجودیت و منافع همه جناح‌های این نظام فاسد فارس- شیعه جمهوری اسلامی ایران به آن گره خورده است.

از دی ماه 1396 به این سو شاهد بودیم که شبها به حساب برخی از شهروندان عادی و به ویژه کارگران و معلمان و کارمندان عادی در شهرهای تورک نشین آزربایجان جنوبی مثل اورمو، اردبیل، تبریز و غیره مبالغ میلیاردی پول ریخته می شود و اس ام اس آن برای صاحب حساب می آید؛ مثلا 230 میلیارد ریال (23 میلیارد تومان)! طوری که شخص هاج و واج می ماند که چه طور صفرهای آن را بشمارد و کم می ماند از شدت بهت و خوشحالی سکتۀ قلبی و مغزی کند! و وقتی شبانه برای گرفتن حداقل 200 هزار تومان (حداکثر مبلغی که می توان در یک تراکنش از دستگاههای خودپرداز برداشت) می شتابد، متوجه می شود که حساب بانکی اش «مسدود» شده است! و هنگامی که صبح زود برای خبر گرفتن از وضعیت حسابش به شعبۀ بانکی که در آن حساب دارد می رود، به او می گویند حسابش باز و فعال شده است. اما هیچ نشانی از مبلغ هنگفتی که شب پیش اس ام اس ان آن آمده است، نیست! پیداست که این راحت ترین راه برای «پول شویی» آقازاده های ضدبشر جمهوری شیطانی ایران است و آنها با این ترفند پولهای کثیف خود را به اسم شهروندان عادی از ایران شسته و از ایران خارج و به بانکهای کشورهای اروپایی و غیره منتقل می کنند تا اگر این بار تظاهرات و اعتصابات مردم به شکل انقلاب شد و پیروز شد و رژیم پلید سقوط کرد حتی یک تومان هم در داخل ایران پول نگذاشته باشند بماند! این دلیل یکی از دلایل مهمی است که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران خوب می داند که رفتنی است؛ از این رو آقازاده ها و آقایان دارند گردآوردۀ چپاول خود را هر چه سریعتر به بیرون از ایران منتقل می کنند تا هفت نسل آینده را در اروپا و آمریکا و خوش بگذارنند و از موهبت فریب و غارت و چپاول ثروتهای ملی ملتهای غافل ایران، در دیسکوها و کلابها و سواحل دریاها لذتهای بهشتی ببرند.    

فاشیسم راسیست فارس، به انحراف کشانندۀ جنبشهای حق طلبانۀ ملل ایران بر ضد حاکمیت ضدبشری جمهوری اسلامی ایران

جنبش اخیر ملتهای اسیر در ایران، که از دی ماه سال 1396 هـ.ش. شروع شده است و متشکل از تمامی انسانهای ملیتهای موجود در ایران، اعم از تورک، عرب، لور، بلوچ، کورد، فارس و غیره بوده و هست، نه فقط اقوام کورد و فارس چنان که رسانه های مغرض استعماری فارسی زبان در اینترنت و تلویزیونهای ماهواره ای مدعی آن هستند. این جنبش نو اساساً ماهیتی اقتصادی و در جهت اعتراض بحق و بجا به وضعیت اسفبار انسانهای ملل دربند و اسیر در ایران بود؛ اما در حاشیۀ همین قیامهای حق طلبانه می بینیم که فاشیسم راسیست سلطنت طلب فارس، با تزریق عوامل و سیاهی لشکر فاشیست راسیست ضدتورک و ضدعرب و ضدانسان فارس پرست خود به جمع انسانهای مستأصل و دردکشیدۀ ملل ایران در تظاهراتهای مردمی و دادن شعارهای فاشیستی- راسیستی- پانفارسیستی مثل «روحت شاد رضاشاه» همواره می کوشد که از این حرکت حق طلبانۀ مردمی، برای تبلیغ فاشیسم راسیست فارس، به بهانۀ پان ایرانیسم و ایران پرستی پانفارسیستی، سوء استفادۀ سیاسی کند و جنبش حق طلبانۀ مردم ستم کشیده و دربند ایران را به سمت و سوی فاشیسم راسیست دیگری ستیز پلید پانفارس پان ایرانیست «پهلویسم» تغییر ماهیت دهد. از سوی دیگر شرکت گسترده کارگران و معلمان در این جنبش گروههای کمونیستی فاشیست و پان ایرانیست ضد تورک و ضد عرب ایران را بر آن داشته که از این جنبشها برای موج سواری و رسیدن به اهداف فاشیستی ضد تورک و ضد عرب و ضد انسان خودشان بهره ببرند که باید ملتهای ایران را نسبت به فاشیسم کمونیست پانفارسیستی تمامیت خواه ایرانی هشیار و آگاه ساخت.

از این جهت ملت آگاه و مبارز و قهرمان تورک آزربایجان در این جنبش منحرف شونده و مشکوک که نام دشمنان تاریخی، یعنی خائن ترین و خبیث ترین و جانی ترین سمبلهای دشمنی با موجودیت و هویت ملت تورک، «رضا پالانی» در آن به احترام یاد می شود، هرگز شرکت نکرده و نخواهدکرد و این حق انسانی و مسلم ملت تورک در آزربایجان جنوبی و کل ایران است. این عدم شرکت ملت تورک آزربایجان در جنبشهای «رضا پالانی نشان» هرگز و هرگز و هرگز به معنی همراهی و همگامی این ملت تاریخ ساز ظلم ستیز و آشتی ناپذیر «باریشماز» به حاکمیت فاشیست راسیست ضد بشر جمهوری اسلامی ایران نبوده و نیست، بلکه ملت تورک آزربایجان و کل ایران به آن درجه از رشد و بلوغ سیاسی رسیده است که با طرفداران فاشیسم راسیت فارس به هیچ وجه من الوجوه همراهی نکند و فقط و فقط و فقط در راه آزادی وطن مادری ملت تورک در آزربایجان جنوبی و کل ایران از اشغال صد سالۀ فاشیسم راسیت فارس به میدان تظاهرات سیاسی و مبارزات از هر نوع قدم بگذارد و این خیلی دلگرم کننده و مبارک است.

خوابیدن و تلاش نکردن و مبارزات شبانه روزی انجام ندادن ممنوع!

نکته این جاست که این شرکت نکردن ملت تورک آزربایجان در تظاهراتهای «رضا پالانی نشان» نباید به معنی و صورت خوابیدن و عدم فعالیت فعالان ملی این ملت باشد، بلکه باید و باید و باید جوانان غیور مبارز تورک و فعالان همیشه در میدان مبارزۀ ملت تورک از همین اوضاع ملتهب و آشفتۀ سیاسی و اجتماعی بهترین استفاده ها را بکنند و فعالیتهای بیدارگرانه و افشاگرانۀ بی امان، پیوسته، مداوم و شبانه روزی و خستگی ناپذیر خود را علیه پهلویسم و خیانتها و جنایتها و خباثتهایس رضا، محمدرضا پهلوی و خاندان فاشیسم راسیست ضدتورک و ضد عرب و ضد انسان پهلوی از یک سو، و علیه فاشیسم راسیست ضدتورک و ضد عرب و ضد انسان فارس که ادعای سکولاریسم و دموکراسی می کنند و پشت شعارهای ابله فریب و پوچ «جمهوری ایرانی»، «جمهوری دوم»، مشروطۀ پادشاهی، فدرالیسم ایرانی، سکولار- دموکراسی ایرانی، کمونیست کارگری، مجاهدت برای خلق (کدام خلق؟ لابد خلق عزیزدردانۀ فارس + کورد) و غیره و پشت شخصیتهای بزرگ تورک چون ستارخان، باقرخان، محمد مصدق، امیرکبیر، قائم مقام فراهانی و غیره پنهان کرده اند، در تهران، کرج، قزوین، تبریز، اردبیل، اورمو، زنگان، همدان، ساوه، اراک و مناطق تورک نشین قاشقای یوردو و افشار یوردو و تورکمن یوردو و غیره با شدت و حدتی هر چه تمامتر ادامه دهیم. نوع و دامنۀ فعالیتهای ملی را نباید محدود کنیم: از قورولتای قلعۀ بابک گرفته تا فعالیتها در کوچه و خیابان: نشر سی دی ها و دی وی دیهای بیدارساز و افشاگر علیه فاشیسم راسیت فارس و اتحادیۀ شوم فاشیسم ضد تورک فارس + تروریسم ضد تورک کورد و به نفع ملت مظلوم و تحت ستم تورک، دیوارنویسیها و پول نویسیهای بیدارکننده و افشاگر و تهییج کننده با مضامین حرکت ملی ملت تورک، خریدن کتابهای تورکی با محتوای زبان، فرهنگ، تاریخ و ادبیات تورکی و هدیه دادن آن به کودکان، نوجوانان و جوانان تورک برای بیدارسازی و اشاعه زبان و فرهنگ اصیل تورکی، شرکت در کوهپیماییهای متعدد ملی، شرکت در استادیومهای ورزشی و تشویق تیمهای ورزشی همچون تراختورسازی و فعالیت بی امان ملی تورک در فضای مجازی، گروهها و کانالهای تلگرامی و اینترنت، اینستاگرام و فیس بوک و غیره در تمامی شهرهای تورک نشین کل ایران از تهران و کرج و قزوین و تبریز و اردبیل گرفته تا فریدن، فریدون شهر، جوشقان، لنجان، قمشه، سمیرم، بلداجی (بل داشی)، جونقان، قیر و کارزین، فیروزآباد و … و از آزاد شهر، رامیان، علی آباد و حاجیلار (مینودشت جعلی) گرفته تا مشهد، بجنورد، شیروان، فاروج، قوچان، درگز، کلات، اسفراین، سبزوار، نیشابور، سرولایت، جوین، جغتای جوانان و فعالان و مبارزان غیور، ملتچی، آگاه، قهرمان و تاریخساز تورک در آزربایجان جنوبی، قاشقای یورد، افشار یورد و کل ایران در این روزها که حداکثر و با خوشبینانه ترین محاسبات، جمهوری اسلامی ایران بیش از سه سال نمی تواند دوام بیاورد، فعالیتهای بیدارساز و افشاگرانۀ خود را برای بیدار کردن و تقویت شعور ملی ملت تورک هزار چندان کنند تا ما انسانهای ملت متمدن با تاریخ دوزاده هزار سالۀ تورک، توسط اژدهای هفت سر راسیسم فاشیست ضدتورک ایرانی برای چندمین بار بلعیده و نابود نشویم.

رخنه و نفوذ نژادپرستی فارسی در قوم جعلی فارس و وضعیت دشوار ملل غیرفارس

ما بارها گفته و نوشته ایم که نژادپرستی خودشیفتۀ فارسی- ایرانی در سدۀ سیاه اخیر چنان به روح و ذهن و مغز و گوشت و خون و استخوان و حتی مغز استخوان قوم جعلی فارس رسوخ و نفوذ کرده است که به راستی باور کرده اند که حتی انسانهای عادی این قوم خودبرتربین توخالی، علاوه بر نخبگان نژادپرست فاشیست راسیست ضدتورک، ضد عرب و ضد لور آن راستی باور کرده اند که نژاد برتر هستند و کل ایران ارث آبا و میراث پدرانشان است! برای همین ما بارها و باها و بارها گفته و نوشته ایم هیچ گونه تکرار و تأکید می کنیم هیچ گونه آینده ای به همراه این قوم در جغرافیای ایران کنونی نداریم و چاره فقط و فقط و فقط بیرون کردن این فاشیستهای راسیست خودبرتربین از سرزمین مادریمان و آزاد کردن وطن مادری و انسانهای ملتمان از استعمار سیاه فارسی- ایرانی و رسیدنمان به استقلال کامل سیاسی از ایران است. چرا ما این حرفها را می زنیم و این افکار را ترویج می کنیم. ما هزاران دلیل از منطقی ترین دلایل را برای اثبات حرفهایمان داریم؛ برای نمونه به دو دلیل از میان این دلایل مهم اشاره می کنیم:

جنجال نژادپرستان فارس بر سر تقسیم شهرستان کازرون در استان فارس به دو شهرستان، اثباتی برای اصلاح ناپذیری فاشیسم راسیست فارس

   از جمله حوادث آغاز سال 1397 تظاهرات و درگیری خونین در شهرستان کازرون به بهانۀ تجزیۀ این شهرستان به دو شهرستان «کازرون» و «کوه چنار شاهیجان» بود. این تظاهرات و درگیریها از سال 1396 و در پی در روزهای دوشنبه و سه‌شنبه ۲۷ و ۲۸ فروردین 1397 جلوۀ پررنگی داشت و بالاخره در شب 27 اردیبهشت 1397 این تظاهراتها درگیریها خونین شد و به کشته شدن چند نفر انجامید که مدیای فارسی زبان، بر خلاف تظاهراتهای بزرگتر و خونین تر ملت تورک آزربایجان در سالهای اخیر، آن را به صورت کامل منعکس کرد:

https://www.radiozamaneh.com/391117

http://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/74896/

در پستهای بالا «دلایل ظاهری» قیام «به ظاهر مردمی» مردم کازرون علیه جمهوری اسلامی ایران (؟) ذکر شده است؛ اما نکتۀ مهمی که مدیای نژادپرست فارسی زبان، چه مدیای رسمی جمهوری اسلامی ایران و چه مدیای اوپوزیسیون آن، مثل سایت مجاهدین خلق و تلویزیونها و سایتهای استعمار صلیبی غرب، دویچه وله، رادیو زمانه، بی بی سی فارسی، صدای آمریکا و غیره همواره از گفتن و ایضاح آن طفره رفته است، یا به صورت واضح و مشخص به آن اشاره نکرده است یا آن را با تکنیکهای خبرپردازی لاپوشانی و انکار کرده است، این است که شهرستان کازرون و بخشها و شهرهای آن، مثل اغلب شهرستانهای استان فارس سه قومیتی و سه اتنیکی هستند: تورک قاشقای، لور و فارس. حسین رضازاده، نمایندۀ مجلسی که طرح تقسیم شهرستان کازرون را به دو شهرستان طرح و دنبال کرده است، اصالتاً از شهر «قائمیه» و یک تورک قاشقای است، به دلیل خواست بحق انسانهای ملل تورک و لور ساکن در شهر «قائمیه» و بخش «کوهمره نودان» که تورک قاشقای نشین و لورنشین هستند، این طرح تقسیم عادلانه را از شهرستان کازرون دنبال می کرده است. بخش کوهمره نودان تورک قاشقای نشین است و شهر قائمیه (چنار شاهیجان) هم لور دارد و هم تورک. «ساکنان بخش چنارشاهیجان با بیان این استدلال که «از نبود امکانات و مراکز اداری در محدوده شهرمان رنج می‌بریم و با قرار دادن شهر قائمیه به عنوان مرکز شهرستان موجبات پیشرفت‌های عمرانی فراهم می‌شود، اشتغال با ایجاد ادارات شهر رونق می‌گیرد و از تصادفات جاده‌ای در رفت آمد به مرکز شهرستان فعلی کاسته می‌شود» ساکنان قاشقای نشین بخش کوهمره نودان نیز اظهار می دارند که ««برخی می‌خواهند با اسم و رسم کوهمره‌نودان پیشرفت کنند در حالی که حاضر نیستند ادارت و مراکز خدماتی و تقسیم مدیران در محدوده مشترک هر دو شهر (قائمیه و کوهمره) شکل گیرد و تمامیت‌خواه هستند». به هر حال چون انسانهای تورک قاشقای و لور بحق و بر اساس قانون تقسیمات کشوری، خواستار جدایی مناطق خود از شهرستان کنونی فارس نشین کازرون هستند؛ راسیستهای فارس کازرون نمی خواهند حقی برای انسانهای تورک قاشقای و لور قائل شوند و می خواهند مرکزیت و هژمونی با شهرستان کازرون و با فارسها باشد. از این رو چنان بلوا و آشوبی به پا کردند که با کشته شدن چند نفر، نه تنها حقوق مسلم تورکهای قاشقای و لورها به آنها داده نشد، بلکه طرح تقسیم عادلانۀ کازرون نیز با عقب نشینی مسئولان دولتی به حالت تعلیق درآمد. و تظاهراتها و اعتراضات لورها و تورکهای مظلوم نیز بعد از آن به جایی نرسید. پس معلوم شد ماهیت اصیل قیام کازرون، قیام فاشیستهای زیاده خواه اشغالگر فارس در جهت غصب سرزمینهای مادری تورکان و لورها بوده و در اصل قیام علیه ملت تورک و لور بوده است نه قیام حق طلبانه علیه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران.

غرض ما از طرح این موضوع چیست؟ ما این حادثۀ کازرون را الگو و نمونۀ کوچکی از کل ایران می بینیم. تبلیغات و القائات فاشیسم راسیست دولتی فارس در سدۀ اخیر و در حاکمیتهای پهلوی و جمهوری اسلامی طوری سبب مغزآلایی انسان فارس شده و چنان با دروغپردازیها و تاریخسازیها و تبلیغات دروغ و بی اساس برای قوم فارس تاریخ باشکوه دروغین و هویت سازی و هویت تراشی نژادپرستانه و خودبرتربین کرده اند و چنان روح فاشیستی- راسیتی- نارسیسیستی به کالبد انسان قوم فارس دمیده اند که به راستی انسانهای فارس، همۀ انسانهای قوم جعلی فارس، همۀ خاک ایران و وجب به وجب آن را فقط و فقط و فقط مال خودشان و ملک طلق و ارث پدران و اجداد خودشان می دانند و هیچ حق بشری تکرار و تأکید می کنم هیچ حق بشری برای انسانهای ملل غیر فارس قائل نیستند. حوادث کازرون نشان داد که فاشیسم راسیت فارس به هیچ وجه قابل اصلاح و هدایت نیست و همه جای ایران و همۀ سرزمینهای مادری ملتهای غیرفارس را سرای خود و مال خود و ارث و میراث پدران پشمالوی تخت جمشید نشان خود و حق مسلم خودشان می شمارد و کوچکترین حقی، تکرار می کنم کمترین و کوچکترین حق بشری برای ملل غیر فارس مخصوصا ملل تورک و عرب در ایران اهریمن زده قائل نیست و طرفه آن که این فاشیسم محدود و منحصر به نخبگان قوم فارس نمی شود و حتی بی سوادان و افراد عادی این قوم جعلی سیاسی را هم دربرمی گیرد. با این وضعیتی که در کازرون دیدیم می توان به راحتی فهمید که در کل ایران هم وضعیت همین طور خواهدبود و فدرالیسم و دموکراسی و سکولاریسم و حکومت سکولار دموکرات و حقوق بشر که در مدیاهای فارسی زبان در ماهواره و اینترنت به چشم و گوش می رسد، حق بازی مکارانه و نیرنگ کثیفی بیش نیست و همه این حرفهای پوچ و ساده فریب، حربه های فاشیسم راسیست فارس برای گول زدن ملتهای غیرفارس ایران برای ادامه سلطه و هژمونی کثیف نژادپرستانه پارسی بر ملل غیر پارس هستند نه چیز دیگر.

مورد دیگر این که فاشیسم راسیست فارس حاکم که گردنه حیران آزربایجان را به گیلان می بخشد، باید بداند که ملت تورک آزربایجان زنده و هشیار است و از یک وجب خاک سرزمین مادری خود آزربایجان نخواهدگذشت. اگر قوم فارس این قدر جسارت و غیرت دارد که دربارۀ کازرون نشان داد، ما نیز کمتر از او غیرت ملی به خاک سرزمین مادری خودمان نداریم. در آینده ثابت خواهیم کرد که دفاع تورکان از سرزمین مادریشان چگونه خواهدبود. این زمان زیاد هم دور نیست.

اسماعیل نوری علاء و حشمت الله طبرزدی نمونه های تیپیکال فاشیسم راسیت ضدبشر فارس ایران

اسماعیل نوری علاء را تورکان آزربایجان از چند سال پیش و در زمان حضورش در تلویزیون گوناز و بحث با انصافعلی هدایت می شناسند. در آن زمان نیز این فاشیسم راسیست فارس، که مدام از سکولاریسم و دموکراسی و جنبش سکولار- دمکرات ایران و … حرف می زد، یک مرتبه در بحث از حقوق ملل غیرفارس در ایران برافروخته شد و در بین حرفهایش از «خوردن انسانهای ملت عرب» در صورت استقلال طلبی آنها و آزادی خواهیشان از ایران گفت (!) که این اظهارات نژادپرستانۀ ضد بشری نخبۀ فارس، باعث واکنش فعالان عرب راه آزادی عربستان (خوزستان جعلی) از ایران شد. در آن زمان نیز او به مخاطبش که یکی از فعالان استقلال طلب تورک آزربایجان بود حرفهای نامربوط سخیف و مکارانه ای حاکی از تکبر و نژادپرستی ذاتی فاشیستی اش زد که تکرار آن مقاله را به درازا می کشد.

به تازگی همین راسیست فاشیست فارس، اسماعیل نوری علاء باز هم خبرساز شده است. موضوع از این قرار است که دکتر کریم عبدیان، یکی از فعالان عرب طرفدار حقوق بشر در ایران، در کنفرانس “ائتلاف اپوزسیون ایرانی” سخنرانی ای کرده است و در آن به مظالم رژیم پانفارس ضد عرب جمهوری اسلامی ایران در حق ملت عرب الاحواز (عربستان) اشاره کرده است. او تنها چارۀ جلوگیری از فروپاشی و تجزیۀ ایران را نظامی غیرمتمرکز و فدرال دانسته است. همین اظهار وجود این انسان عرب و این امر که گفته است که من یک عرب ایرانی ام و به عنوان یک بشر حق و حقوقی دارم باعث خشم، توهین و بی ادبی فاشیستی راسیستی اوپوزیسیون فارس ایران شده است. در همین راستا، اسماعیل نوری علا که ازقضا، از جمله «روشنفکرترین چهره‌های اپوزیسیون فارس ایران» می‌باشد و در نوشته‌های پیشین خویش همواره دم از حقوق بشر و برابری زده و در برخی نوشته‌ها نیز به‌ طور آشکار از ساختار فدرالیسم دفاع کرده است، در تلویزیون فاشیستی – راسیستی- پانفارسیستی کانال 1 حاضر شده است و در گفت و گو با شهرام همایون، فاشیست راسیست ضدبشر دیگر فارس، دهانش را به نجاست نژادپرستی فارسی- ایرانی آلوده کرده و دکتر کریم عبدیان را که گناهی به جز اظهار زبان، هویت و ملیت خدادادی و طبیعی اش کرده و به وضعیت ملت مظلوم عرب خودش که توسط جمهوری اسلامی ایران هزاران هزار با گرد و خاک و کمبود آب آشامیدنی به دلیل «آب دزدی نژادپرستان فارس از کارون» و کشتن و سوزندان فعالان ملی عرب در کافۀ «نوارس» احواز توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران اعتراض کرده است، فردی «نجس» خوانده است!!! اما با یک نگاه به وجنات و قیافه و افکار فاشیستی- راسیستی او و مقایسه اش با دکتر عبدیان می توان به راحتی فهمید که «نجس» کیست.

اخیراً حشمت الله طبرزدی نیز در سخنانی فاشیستی که چندین بار از تلویزیون فاشیستی «آزادی» پخش شده است، حق طلبان ملت تورک آزربایجان را که چیزی به جز ابتدایی ترین حقوق بشر برای چهل میلیون تورک ایرانی نمی خواهند، به زیاده خواهی و نژادپرستی (!) متهم کرد و ضمن این که درون ناپاک فاشیستی پانفارسیستی خود را با سخنانی گرم و مکارانه و روباه وار و رتوریک برملا کرد، با توصیه ای فاشیستی ملت تورک آزربایجان را به چنگ زدن به ریسمان کوروش و لاغیر فراخواند تا ایران و فاشیسم فارس همواره و همیشه بر اریکه قدرت کثیف نژادپرستانۀ ضد بشری بماند و در راه نابودی ملت تورک در آزربایجان جنوبی و کل ایران تا نفر آخر، جنایتها و خیانتها و خباثتهایش را ادامه دهد. در ضمن سخنان خودش از زانیار و لقمان مرادی تروریستهای کورد نام برد اما هیچ نامی از دهها شهید راه آزادی آزربایجان به دست جمهوری اسلامی ایران مانند شهید محمدتقی زهتابی کیریشچی، میرکاظم موسوی نادر موسی زاده مهدی طالبی، بابک نوری، سهند افشاری، جلیل عابدی ، عسگر قاسمی، محمدعلی جنت نیا، همت اسم زاده، حسین فتحی پور، توحید آذریون، عیوض صیادی، فرزاد اسدپور، مجید خدایی، رسول محرمی پارام، رضا میرآقاپور دروریشی، بهزاد صبوحی نژاد، ستار سلیمی، سینا طارق، اکبر نوروزی، سیاره رشتبری، فرهاد محسنی نگارستان، افشین عرفان خسروشاهی، قادر صدیقی، مهندس غلامرضا امانی به همراه دو برادرش، چنگیز بخت آور، میترا رضایی، مجید امیری، حمیدرضا عبدی، غلامحسین ناصری، علاءالدین ملماسی، ابراهیم جعفرزاده به همراه همسرشان مینا کهربایی و دختر دو ساله شان آیلا، ناصر خانزاده، دکتر روح الله دیندار نبرد. این سیاستمدار فاشیست مکار روباه که خود از شکنجه شدگان زندانهای جمهوری اسلامی است برای تورکان ایران، موجودیت و هیچگونه حق بشری قائل نیست و مثل فاشیستهای جمهوری اسلامی عقیده دارد که «همین که تورکان در ایران نفس می کشند برایشان زیاد است»! پیداست که وقتی ورد زبان این شیادان فاشیست تروریستهای کورد و فاشیستهای فارس مثل خودشان باشد و از ملت تورک و ملتهای غیرفارس دیگر به اسم سخیف قوم ایرانی یاد می کنند تا آنها را نابود کنند و حقوق بشریشان را به نفع قوم سیاسی جعلی فارس، به اسم نامسمای ملت ایران، تضییع کنند، همینها مانند جمهوری اسلامی ایران دشمن جان و مال و ناموس و خاک ما ملت تورک هستند و خوب می دانیم که اگر قدرت به رضا پالانی و شیاطینی هزارچهره و به شدت خطرناک و عقده ای چون اسماعیل نوری علاء و حشمت طبرزدی و مهدی خزعلی و محمد نوری زاد و امثال این فاشیستهای خبیث پانفارس برسد، بی رحمانه تر از جمهوری اسلامی ایران در نابودی فیزیکی تورکان ایران خواهند کوشید. بهوش باشیم.

در ماههای قبل قیام ملت عرب الاحواز در شهر محمره (خرمشهر جعلی) به خاطر نبود آب آشامیدنی توسط نیروهای رژیم سرکوب خونین شد و پانفارسها مثل همیشه می خواهند از این قیام ملی ملت عرب الاحواز سوء استفاده و موج سواری کنند. در مدیای فارسی زبان تلویزیونهای پانفارسیستی از این قیام خونین انسانهای ملت عرب به قیام «مردم خرمشهر» یا «جوانان خرمشهر» یاد می شود و پانفارسهایی مثل کورش عرفانی و علیرضا نوری زاده و دیگران با حرفهای مکارانه و پان ایرانیستی احمق فریب مثل زنده باد قیام مردمی ملت ایران، پاینده باد پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان و غیره مثل همۀ مقاطع تاریخ ننگین دویست سالۀ اخیر، می کوشند از خون دادن و جان دادن انسانهای مظلوم و زجرکشیدۀ عرب الاحواز یا همان عربستان (خوزستان جعلی) نیز مثل قیامهای حق طلبانه همه ملل غیرفارس سوء استفادۀ سیاسی و موج سواری کنند. باید انسانهای مظلوم، شجاع، پرافتخار و تاریخ ساز عرب الاحواز هشیار و بیدار باشند و نگذارند قیام ملی خودشان را فاشیسم راسیت فارس، با شعارهای پوچ و توخالی ایران پرستانه مثل همۀ داشته ها و قیامهای ما ملل غیرفارس «فارس خور» کنند. من بارها نوشته ام و باز هم می نویسم و بارها و بارها و بارها خواهم نوشت که بهوش باشیم و از هوشیار نیز هوشیارتر و اگاهتر و زرنگ تر چرا که ما، مبارزان راه آزادی و استقلال ملت تورک آزربایجان جنوبی و کل ایران، یعنی ما فعالان حرکت ملی ملت تورک در آزربایجان جنوبی و کل ایران و همه ما مبارزان راه آزادی ملل غیرفارس در ایران، با انسان دشمن نیستم ما با شیاطین نژادپرست هزارچهره یا بهتر و واضح تر بگویم با ریاکارترین، مکارترین، هزارچهره ترین، نمک به حرام ترین، چاپلوس ترین، نان به نرخ روزخور ترین، فرصت طلب ترین، عقده ای ترین، کینه ای ترین، مغرض ترین، خطرناکترین، رذل ترین، منافق ترین، مزوّرترین، دروغگوترین، شیادترین، خائن ترین، خبیث ترین، جانی ترین، بی غیرت ترین، وقیح ترین، بی شرم ترین، متملق ترین، پلیدترین، ضد تورک ترین، ضد عرب ترین و ضد انسان ترین نوع نژادپرستی زندۀ جهان سر و کار داریم: نژادپرستی ایرانی یا پان ایرانیسم و یا به عبارت دقیق تر با پان فارسیسم. نباید نه گول اسلام و تشیع و ریش و پشم دور دهان و زیر بینی اینها را خورد و نه فریب ریش تراشیده و کراوات اینها را خورد و نه فریب اورکت آمریکایی و لباس خاکی اینها را خورد اینها در هر لباس و هیاتی دشمن قسم خورده ملل غیرفارس به ویژه ملل تاریخساز و قهرمان تورک و عرب هستند. چه در ایران چه در منطقه و چه در کل جهان. باید با اینها جنگید راه دیگری نیست.

این صدای ملت تورک آزربایجان است. این صدای ملتی است که دویست سال است از پشت خنجر خورده است: ملی گرایی تورک باید در سراسر ایران و جهان نهادینه شود. چه طور است که اصلاح طلبان فاشیست راسیست فارس، یک کورد کرمانج را به نام محمدمهدی شهریاری از خوراسان شمالی پیدا می کنند و استاندار آزربایجان غربی با اکثریت تورک آزربایجانی می کنند و به رسیدن اهداف فاشیستی- راسیستی تروریستهای کورد کمک می کنند ولی یک تورک خوراسانلی نمی تواند در اورمو استاندار شود؟! چرا؟

اگر بی قید باشیم حاکمیت جمهوری شیطانی بهترین فرزندان تورک را در میان سانسور شدید مدیای فارسی زبان از بین می برد

در ماههای اخیر حاکمیت فاشیست راسیست ضد تورک پانفارس جمهوری اسلامی ایران، در حرکتی برنامه ریزی شده نژادپرستانه، مجرمانه، خائنانه و خبیثانه تعداد زیادی از فعالان حرکت ملی ملت تورک را در شهرهای مختلف آزربایجان جنوبی دستگیر، شکنجه و بدون محاکمه و به صورت غیرقانونی روانۀ بازداشتگاه و زندان کرده است. این دستگیریهای گسترده و وحشیانۀ فعالان حرکت ملی آزربایجان، در پی پیشنهاد و فراخوان عباس لسانی، فعال سرشناس و بزرگ حرکت ملی ملت تورک آزربایجان، برای یورش و حرکت همگانی به طرف قلعۀ بابک (بابک قالاسی قورولتایی) در 14 و 15 تیرماه امسال صورت گرفته و می گیرد. رژیم فاشیست راسیست ضدتورک فارس پرست جمهوری اسلامی ایران که در جبهۀ اقتصادی نبرد را به تحریمهای آمریکا و سیاستهای تروریستی خودش باخته است و بحرانهای مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و محیط زیستی می رود تا کمر این رژیم منحوس ضدانسان را در هم بپیچد، با اعتصاب بازاریان و کسبه، یعنی حامیان اصلی خودش در طول 40 سال حاکمیت سیاه ضدانسانی اش از یک سو و بحران کم آبی ملت عرب الاحواز و تظاهرات بحق ملت غیور عرب مواجه شده است و جواب تظاهرات مسالمت آمیز ملت سیاه بخت و درمانده و تشنه و گرسنۀ عرب را در الاحواز، محمره، عبادان و … با گلوله های جنگی می دهد و جوانان مظلوم حق طلب عرب را به گلوله می بندد و می کشد، با دستگیریهای گسترده و بی امان فعالان تورک حرکت ملی ملت تورک آزربایجان، از جمله عباس لسانی و دیگر مبارزان تورک راه آزادی آزربایجان می خواهد حرکت حق طلبانه و مسالمت آمیز ملی ملت تورک آزربایجان را در نطفه خفه کند؛ در حالی که طبق اصل بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران «تشکیل اجتماعات و راه ‌پیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است» و از آن جا که اجتماع قلعۀ بابک نه مخل مبانی اسلام است و نه مسلحانه و کاملا مدنی و صلح جویانه در راستای همبستگی ملت بزرگ تورک می باشد، این دستگیریها و شکنجه ها و زندانی کردنهای فعالان حرکت ملی مسالمت آمیز ملت تورک آزربایجان، کاملا غیر قانونی است و رژیم ضد بشر جمهوری اسلامی ایران باید و باید و باید پاسخگو باشد.

رژیم ضد تورک و ضد آزربایجان و ضدبشر جمهوری اسلامی ایران که از خیزش سراسری انسانهای موجود در ایران، مخصوصاً قیام حق طلبانه و ضد آپارتاید نژادی و مذهبی ملتهای غیرفارس تورک- تورکمن، عرب، بلوچ و لور ایران در خوف و هراس است، به مأموران مزدور و خودفروختۀ اطلاعاتی و امنیتی خود، یعنی مأموران رسمی اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، دستور خشونت، شکنجۀ جسمی و روحی و ضرب و شتم بهترین، پاک ترین و غیورترین فرزندان ملت تورک آزربایجان، یعنی فعالان حرکت ملی ملت تورک آزربایجان، مبارزان راه مقدس آزادی آزربایجان از چنگ فاشیسم راسیست ضدتورک فارس را صادر کرده است. اگر ملت تورک آزربایجان بیدار و هشیار نباشد چه بسا حاکمیت ضدتورک، قصد جان بهترین، غیورترین، پاکترین فرزندان وطن و مبارزان را آزادی آزربایجان جنوبی را بکند.

چرا باید ملت تورک آزربایجان و کل ایران باید رفته رفته خودش را آمادۀ قیام کند؟

ملت تورک آزربایجان و کل ایران باید بداند که رژیم جمهوری اسلامی ایران در ضعیف ترین و ناتوان ترین وضعیت خود در 40 سال اخیر به سر می برد، طوری که به وضوح و آشکارا در سراشیبی سقوط است و اگر اکنون ظاهراً حاکم است، اما از دورن پوک و پوچ و میان تهی است و هیچ گونه مشروعیت و مقوبلیتی در میان انسانهای ملل ایران ندارد و با ترس و خوف فراوان به زور اسلحه و سرنیزه و سپاه پاسداران و مأموران اطلاعاتی- امنیتی خودش حکومت می کند. بحرانهایی چون عدم مشروعیت در بین تمام مردم مخصوصا انسانهای ملتهای غیرفارس ایران، بحران و ورشکستگی اقتصادی‌، فروپاشی اجتماعی و اخلاقی، بن بست سیاسی، فشارهای شدید داخلی و خارجی حاکمیت را در تنگنای مرگبار گذاشته و هر آن امکان دارد که این رژیم ضدبشری فاشیستی – راسیستی ضدتورک، ضد عرب، ضد بلوچ و ضدانسان فارس پرست فرو بپاشد. و اگر ملت تورک آزربایجان در این روزهای حساس در میدان مبارزه و در خیابانها و کوچه ها نباشد، بیم آن می رود که باز سرنوشتی چون سرنوشت انقلاب مشروطیت و قیام خیابانی و قیام پیشه وری و قیام شریعتمداری و امثالهم در انتظار ما ملت تورک باشد و نتوانیم مثل همیشۀ تاریخ معاصر، بهره ای قیامهای خونین بر ضد جمهوری اسلامی ایران در بیست و پنج سال اخیر کرده ایم ببریم. از سوی دیگر بیم آن می رود که فاشیستهای راسیست فارس مثل همیشه با موج سواری از حرکتهای مردمی و آزادیخواهانه را باز هم به نفع خودشان و کوردهای تروریست فارسخور و کوردخور کنند و به نع اقوام جعلی خودشان مصادره کنند.

      

ملت تورک آزربایجان و کل ایران راه خود را یافته است: آزادی آزربایجان جنوبی و کل یوردهای تورک از چنگ فاشیسم راسیست فارس ایران

این فاشیستهای راسیست خبیث فارس پرست کورد پرور که حرکت ملی ملت بزرگ و تاریخساز تورک آزربایجان را تا این حد دست کم می گیرند، خود را به ندانستن می زنند مگر نمی دانند که اولین قیام شکوهمند و تاریخی و بزرگ علیه حاکمیت نژادپرست و ضدتورک جمهوری اسلامی ایران را انسانهای محروم و از جان گذشتۀ ظلم ستیز و ضدنژادپرستی فارس ملت تورک آزربایجان ساکن در جنوب تهران و شهرستانهای اطراف آن، اکبرآباد، اسلام‌شهر، رباط ‌‌کریم، سلطان‌آباد، صالح‌آباد انجام دادند و هنگام یورش و حرکت برای ورود به تهران، در منطقۀ چهاردانگۀ تهران در 15 فروردین 1374 هـ.ش./ 4 آوریل 1995م. توسط سپاه پاسداران (بخوانید پارسداران) جنایتکار و نیروهای ویژۀ رژیم، این مردم غیور بی سلاح و بی دفاع تورک آزربایجان، به جرم شرکت در یک تظاهرات بی سلاح مسالمت آمیز زیر آتش سنگین هلی‌کوپترهای توپدار و شلیک مستقیم تیرهای جنگی نیروهای ویژۀ جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتند، در نتیجه صدها نفر از انسانهای بی دفاع و غیور ملت تورک آزربایجان ساکن در جنوب شهر تهران، شهید و مجروح شدند، به طوری که در جوبهای خیابانهای چهاردانگه به جای آب، خون جاری شد و در میان شهدا کودکان خردسال ۸ تا ۱۲ سالۀ تورک دیده می‌شدند. از شما ریاکاران هزار چهرۀ فاشیست راسیست ضدتورک پانفارس می پرسم: آن قیام بزرگ و شکوهمند را انسانهای کدام ملت انجام دادند به جز انسانهای غیور، بی باک و حق طلب ملت تاریخساز تورک آزربایجان؟ آیا این قیام را فارسها انجام دادند یا کوردها؟ سوالی دارم: آیا فارسها، بدون مشارکت و پیشقدمی تورکها در تهران، اصفهان، مشهد، قوم و غیره یک تظاهرات در طول تاریخ معاصر ایران انجام داده اند؟ آیا کوردها در سنندج تا کنون تظاهراتی مسالمت آمیز تا کنون انجام داده اند؟ هرگز! چون انجام دادن تظاهرات ضد ظلم و با دست خالی جلوی مسلسل و گلوله رفتن، جرأت و جسارت و شهامت می خواهد که این دو قوم فاقد آن هستند.

تقریباً از سال 1370 هـ.ش/ 1991م. (سال استقلال غرورآفرین آزربایجان شمالی) حرکت ملی ملت تورک آزربایجان جنوبی به عنوان مترقی ترین، دموکراتیک ترین، پیشرفته ترین، انسان دوست ترین، پلوالیست ترین، با فرهنگ ترین حرکت به معادلات سیاسی ایران افزوده شد، ملت تورک آزربایجان، به سردمداری قشر نخبۀ آگاه، فرهیخته، باشعور، مسئول، ملت دوست، پاک، فداکار، انسان دوست، غیور، ضد ظلم و باسواد دانشگاه دیده و دانشگاهی و دانشجوی خود بارها و بارها و بارها در حرکتهای اعتراضی و قیامهای ملی برای رسیدن ملت تورک به ابتدایی ترین حقوق بشر که حق تعیین سرنوشت، حق خواندن و نوشتن با زبان مادری و داشتن آموزش و پرورش مستقل به زبان مادری، حق صیانت از طبیعت خدادادی و جلوگیری از خشکانده شدن دریاچۀ نمک اورمو توسط حاکمیت فاشیسم راسیست ضدتورک فارس پرست جمهوری اسلامی ایران، حق برخورداری از معادن طلا و مس و تمامی ثروتهای خدادادی برای خود ملت تورک آزربایجان و غیره به خیابانها ریخته یا در میادین ورزشی فوتبال و والیبال و غیره فریاد حق طلبی و آزادیخواهی و استقلال طلبی سر داده است. بزرگترین تظاهرات ملی مستقل حق طلبانه و آزادیخواهانه ضد حاکمیت فاشیسم راسیست فارس در طول حاکمیت سیاه نژادپرستانۀ ضدبشری چهل سالۀ جمهوری اسلامی ایران را ملت تورک آزربایجان در خردادماه 1385 در تبریز و شهرهای دیگر آزربایجان جنوبی انجام داده است و در آن میلیونها انسان فریاد «هارای هارای من تورکم» سر دادند. این تظاهرات در تبریز، اردبیل، اورمو، سولدوز، زنگان، موغان، خیاو و غیره برگزار شد و در طی آن دهها انسان تورک توسط مأموران حاکمیت فاشیست راسیست ضدتورک جمهوری اسلامی ایران مضروب، مجروح، دستگیر، شکنجه، زندانی و شهید شدند، آیا پان ایرانیستها، پانفارسها و پانکوردها همین تظاهرات شکوهمند ملت تورک را به سخره نگرفتند؟ آیا هزاران هزار دستگیری و شکنجه و زندان و سر به نیست شدن مبارزان تورک راه آزادی آزربایجان جنوبی از چنگ فاشیسم راسیست فارس اتفاق نیفتاده است؟ آیا همه با هم دست به دست هم داده و به سانسور و بایکوت خبری و اطلاعاتی یا تخطئه و مسخره و سیاه نمایی علیه هزاران مورد از این دستگیریها و شکنجه ها و زندانی شدنها و سر به نیست شدنها اقدام نکرده اند؟ پس باید مبارزه را باز هم بی وقفه ادامه دهیم تا وطنمان آزربایجان را از چنگال وحشی و جنایتکار مکاران فاشیست فارس نجات دهیم و خودمان و فرزندانمان و نسلهای آینده مان روی آزادی و استقلال و خوشبختی را در وطن مادری خودمان ببینیم. به امید آن روز

اوجالان ساوالان- شنبه 15 دی 1397- 5 ژانویه 2019- 28 ربیع الثانی 1440

این مطلب را شیر کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *