خانه / ایران / تبار رضا شاه، از بادکوبه (باکو) تا طهران!

تبار رضا شاه، از بادکوبه (باکو) تا طهران!

رضا خان پهلوی یا میرپنج و قزاق فردی که برای عده ای اسوه و برای عده ای جلاد و برای برخی دشمن دین و برای بعضی داعیه دار پارسی گری بوده است، واقعا که بوده است و چه کرد و با نامش چه می کنند.

فرح پهلوی در کتاب« دختر یتیم» در مورد پدر و مادر رضا خان چنین می گوید:

در زمان تزار نیکولا، سربازان روسی که قزاق نامیده می‌شدند، در ایران حضور داشتند. این قزاق‌ها اکثراً از اهالی قفقاز بودند اما فرماندهان روسی داشتند. پدر رضاشاه هم که از اهالی بادکوبه(باکو) بود، در سپاه قزاق‌ها خدمت می‌کرد. قزاق‌ها از زمان محمد شاه قاجار به بعد کم کم در امور داخلی ایران مداخله می‌کردند و در زمان ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و بخصوص در دوران سلطنت محمد‌علی‌شاه خیلی قدرتمند شدند.

شما اگر می‌خواهید عکس پدر رضاشاه را ببینید و تاکنون هیچکس و در هیچ کتاب تاریخی آن را به شما نشان نداده است، خوب است به عکس قاتل ناصرالدین شاه یعنی میرزا رضای کرمانی که در صحن شاه عبدالعظیم در شهر ری، ناصرالدین شاه را به گلوله بست، نگاه کنید. این عکس را همه دیده اند. میرزا رضا در حالیکه زنجیر شده است، سر زنجیر را یک امنیهٔ سیه چرده به دست دارد. این امنیهٔ سیه چرده، پدر رضاشاه است که از بادکوبه(باکو) به ایران مهاجرت کرد و مدتها جزو عساکر قزاق بود. اما بعدها به علت اعتیاد به مواد مخدر(که آن زمان در ایران منع قانونی نداشت و استعمال آن آزاد بود) از سپاه قزاق اخراج شد و به خدمت کامران‌میرزا نایب‌السلطنه درآمد.(امنیه دولتی شد.)[تا اینجا صفحه ۲۶ کتاب]

در تمام دوران سلطنت ۱۷ سالهٔ رضاشاه و در طول ۳۷ سال سلطنت همسر فقیدم (محمد رضا شاه) هیچ تاریخ نگار و نویسنده‌ای حق نداشت به این مطلب اشاره کند و هیچ عکسی از پدر رضاشاه به چاپ نرسید و هر وقت این عکس معروف به مناسبت‌های تاریخی در نشریات چاپ می‌شد، فقط زیر آن می‌نوشتند: «میرزارضای کرمانی» قاتل ناصرالدین شاه! و اشاره‌ای به نام امنیه‌ای که زنجیر میرزا‌رضا را در دست داشت، نمی‌کرد

من از قدیم با این روش سانسور مخالف بودم و نمی‌فهمیدم که چرا نباید مردم بدانند امنیه‌ای که زنجیر میرزا رضا را در دست دارد، پدر رضاشاه کبیر است

جالب‌تر اینکه مادر محمدرضا (تاج‌الملوک) هم متولد باکو بود. پدر بزرگ محمدرضا (پدر تاج الملوک) هم در سپاه قزاق خدمت می‌کرد و در زمان احمدشاه قاجار، یکی از افسران عالیرتبه سپاه قزاق محسوب می‌شد. او درجه میر‌پنجی داشت که به معنای سرلشکر در ارتش‌های امروزی است.1

البته برخی شاهدان می گویند؛ خود خانم فرح پهلوی این موارد را بطور ضمنی رد کرده است و تصویر منتسب به پدر رضا شاه در کنار میرزا رضای کرمانی هم توسط تاریخ نگاران تایید نشده و برخی از تاریخ نگاران از کشته شدن پدر رضا خان در جنگهای افغانستان نیز خبر داده اند.

مشاهد می کنیم که این بیانات اندکی متناقض و فاقد سند تاریخی است، بریگارد قزاق در سال 1285 هجری شمسی یعنی یک سال پس از مرگ نامبرده در سال 1257 حدود چهل روز پس از تولد رضا خان تشکیل شده است.2

با توجه به این تاریخ فوت و اینکه میرزای کرمانی در سال 1275 شمسی اعدام شده است، متوجه می شویم که تصویر فرد حاضر در کنار میرزای کرمانی پدر رضا خان نیست.

پدر رضا عضو هنگ نظامی سواد کوه بود و پدربزرگش (پدر پدرش) به نام مراد علی خان هم قبلاً در جنگ هرات جان باخته بود. عباسعلی خان، پدر رضاشاه دارای پنج همسر بود.

همسر اول رضاشاه یک دختر ترک همدانی به نام صفیه بود. رضاشاه در زمان خدمت در آتریاد همدان با صفیه ازدواج کرد اما پس از یک سال او را طلاق داد و علت طلاق این بود که رضاشاه همراه با آتریاد قزاق همدان عازم جبهه جنگ قفقاز بود و می ترسید از این جنگ سالم برنگردد. در آن سال بلشویک ها در روسیه حکومت را در دست گرفته بودند و انگلیسی ها برای جلوگیری از پیشروی بلشویک ها به قفقاز و در جهت حمایت از طرفداران تزار (روس های سفید) نیروهای خود را از عراق و ایران به جبهه ی قفقاز اعزام کرده و با انقلابیون می جنگیدند.

همسر بعدی او تاج الملوک آیرملو بود که تاریخ نگاران عموماً از او به عنوان همسر اول رضاشاه یاد کرده و ازدواج قبلی اش را از نوع ازدواج موقت (صیغه) دانسته اند. پدر تاج الملوک آیرملو، میرپنج (سرتیپ) سپاه قزاق و از نظامیان طرفدار تزار بود که پس از روی کار آمدن بلشویک ها به ایران گریخته بود.

تاج الملوک آیرملو در کتاب خاطراتش شرح جامعی از آشنایی خود با رضاشاه را آورده، و از جمله می نویسد که رضا سرباز زیردست پدرش بوده و در جبهه ی قفقاز هنگامی که گروهی از قزاق ها تحت محاصره ی نیروهای ارتش سرخ (انقلابیون) واقع می شوند. رضا که مسئول یک قبضه مسلسل بوده است با رشادت حلقه ی محاصره را می شکند و جان پدر او را از مرگ حتمی نجات می دهد.

پس از این اتفاق، رضا مورد توجه میرپنج (سرتیپ) آیرملو قرار می گیرد و تیمور آیرملو دختر خود را به عقد رضا درمی آورد.

رضاشاه در دوران پادشاهی خود دو همسر دیگر اختیار کرد و از همسران خود صاحب 11 فرزند شد.

ازدواج با تاج الملوک آیرملو در آن زمان برای رضا که یک قزاق ساده بود افتخاری محسوب می شد. رضا پس از آن که داماد تیمورخان میرپنج شد تحت حمایت های پدرزنش مراتب رشد و ترقی را به سرعت طی کرد و به قرماندهی آتریاد قزوین رسید

ظاهراً نام فامیل پهلوی را فروغی برای رضاشاه انتخاب کرد و پس از آن دستور داده شد تا هر کس در ایران به این کنیه شناخته می شود نام فامیلش را کنار گذاشته و نام فامیل جدیدی برای خود دست و پا نماید. از جمله این افراد «محمود پهلوی» تاریخ نگار معروف بود که از نام فامیل پهلوی به اجبار صرف نظر کرد و به عنوان اعتراض خود را «محمود محمود» نامید و از انتخاب نام فامیل جدید خودداری کرد.
«ویپرت فون بلوشر» سفیر کبیر آلمان در تهران که در سفر رضاشاه به تخت جمشید همراه او بوده می گوید: «رضاشاه معنی پهلوی را نمی دانست و هنگامی که در ضمن مسافرت خود لحظه ای چند با پروفسور هرتسفلد در چادر مخصوص تنها ماند از او پرسید:

«این کلمه پهلوی یعنی چه؟ شما حتماً می دانید… »

“پرفسور هرتسفلد” دانشمند باستانشناس توضیح تاریخی دقیقی را به اطلاع شاه رسانید و از جمله گفت: پهلوی نام زبانی قرون وسطایی است که قبل از پدید آمدن فارسی دری، ایرانیان به آن سخن می گفته اند. سپس این کلمه به سکنه ی خراسان قدیم اطلاق می شده و سرانجام در اثر انتقال معنی معادل پهلوانی به کار رفته است»4

اما کیوان پهلوان در مورد نسب رضا شاه نظر دیگری دارد، پهلوان می نویسد:« پدرش داداش بیک، سرهنگ فوج سوادکوه بوده است و پدران او نیز نظامی بوده اند. و مادرش نوش‌آفرین نیز اهل تهران بود.اصل و نصب رضا شاه بر می گردد به مردم لک زبان الشتر که جدش در فوج نادر شاه گم شده و از خراسان راهی الاشت که هم نام الشتر می باشد می شود» اما جالب این است که پهلوان بدون هیچ مدرک و سندی تنها فردی است که رضا خان را لک و یا لر معرفی کرده است5

رستمی می نویسد : مادر او اصالتاً از مهاجرین گرجی بود. پس از فوت دادش بیک در ۱۲۹۵ ه.ق. ورثه و بازماندگان متوفی طقل صغیر و مادرش را از سهم الارث و دارائی محروم نموده آنها نیز به تهران روانه می شوند و برادر دادش بیک از آنها حمایت می کند. خورشید خانم، دری خانم و نبات خانم دختران دادش بیک بوده اند و رضا بعدها فرزندان نبات خانم را به سرپرستی و کار پردازی املاک مازندران معین نمود. محمد رضا پهلوی مدعی است که رضا خان در ۱۴ سالگی وارد بریگاد قزاق شد و به سلک نظامیان در آمد. مهدی بامداد ورود رضا خان به خدمت قزاقخانه را ۲۲ سالگی وی ذکر نموده و یاد آور می شود که وی قبل از آن فوج سوادکوه که ابوابجمعی میرزا علی اصغر خان امین السطان بوده مشغول کار شده بود

در کتاب از الشتر تا آلاشت آمده : در زمان هجوم افغانها در اواخر دوره صفویه (1148-1135)، طوایف لر همانند بسیاری دیگر از ایلات ایران، نادر را در سرکوبی افغانها یاری میدادند. طایفه حسنوند که یکی از طوایف لرلک محسوب میشد، نیز در این جنگها شرکت داشتند.

یکی از افراد طایفه حسنوند به نام رمضان در جریان جنگهای نواحی شمالی کشور، از لشگریان جدا گشته، راه را گم کرده و سرانجام در ناحیه آلاشت اقامت گزید. رمضان با یکی از دختران طایفه اوجی ازدواج کرد و برای همیشه در آن دیار ماندگار شد و رضاشاه از نوادگان ایشان استادعای این کتاب بر اینکه طایفه پالانی از لرهای لرستان است به این قرار است :

رمضان (به گفته این کتاب از طایفه حسنوند و اهل الشتر بوده) بنیانگذار طایفه پالانی است زیرا در منطقه لرستان به لرها #فیلی (فهلو ،فهلی،فهلوی) میگفتند و رمضان در آلاشت خود را پاهلون و پهلون به معنای پهله ای معرفی کرد و بدین طریق ایل پالونی را بنیاد نهاد..که ادعای بی اساسیست

اگر بنا به گفته “كیوان پهلوان”، نیای” رضاشاه” از الشتر به آلاشت آمده باشد و طايفه «پاهلونی» را بنا نهادهباشد بايد در منابع تاريخی از جمله كتب چاپی، نسخ خطی، اسناد و روزنامه های عهد قاجار از اجدادش با عنوان پاهلونی نام برده می شد. چنانكه در اسناد و جرايد از ايل خواجهوند و عبدالملكی به كرات نام برده شده كه در مازندران میزيستند و فوج عبدالملكی و خواجه وند به همراه فوج سوادكوه در دارالخلافه حضور داشتند. اما بنابر سند ارائه شده در اين نوشتار و كتابچه جمع و خرج مازندران پدربزرگ و عموي رضاشاه به « سوادكوهي» مشهور بودند.

“محمدتقی بهار” در تاریخ احزاب سیاسی نوشت : « نام طایفه پالانی در تاریخ خانی طبع پتروگراد برده شده است و تا جایی که به یاد دارم غیر از آن تاریخ که وقایع حکام گیلان و لاهیجان و ظهور “شاه اسماعیل” و حالات” خان احمد گیلانی” را می‌نویسد نامی از این طایفه در تاریخ دیگر برده نشده است 6.»

در گزارشی كه سفارت فرانسه از روزنامه شاهین به وزارت خارجه در پاريس نوشته است رضا شاه را از «…. قبیله پالانی» معرفی میكند.

در بار فروش ( بابل) از مرحوم میرزا محمود رئیس که مردی معمر و فاضل و درویش بود، شنیدم که می گفت: شاه( یعنی رضا شاه ) از ایل « پالانی » است. و از قضا بین « پالانی » و « پهلوی » قرابت لفظی عجیبی موجود است، اما گمان ندارم خود شاه ملتفت نام عشیرۀ خود بوده و این نام خانوادگی یعنی « پهلوی را بدین مناسب انتخاب کرده باشد.

«خود شاه، شاه سابق، روزی می فرمود: آقا محمد خان که از شیراز فرار کرد در حدود سوادکوه، خانوادۀ مارا فریب داده با خود همراه کرد و نیز می گفت: من طفل شیرخوار دو ماهه بودم که با مادرم از سواد کوه بتهران روانه شده بودیم، در سرگدوک فیرزوز کوه من ازسرما و برف سیاه شدم و مادرم بخیال آنکه من مرده ام، مرا بچار وادار سپرد که مرا دفن کند و حرکت کنند، چار وادارمرا در آخور یکی ازطویله ها با قنداق برجا گذاشت وخود و قافله براه افتاده به فیروزکوه رفتند. ساعتی دیگر قافلۀ دیگری می رسند و در قهوه خانۀ گدوک منزل می گیرند. یکی از آنها گریۀ طفلی را می شنود میرود و کودکی در آخور می بیند، او را برده گرم می کنند و شیر میدهند و جانی میگیرد و در فیروزکوه بمادرش تسلیم می نمایند»7!

فرهاد رستمی، گرد آورندۀ کتاب «پهلوی‌ها» (خاندان پهلوی به روایت اسناد)، زیر عنوان «خانوادۀ رضاخان» می‌نویسد: «با آنکه بیش از دو سه نسل از تاریخ مورد مطالعه نمی‌گذرد، اطلاع کاملاً دقیقی از آباء و اجداد رضاخان در دست نیست. سلیمان بهبودی، پیشکار و یکی از نزدیکترین افراد به رضاخان، داداش بیک سوادکوهی – عبدالله خان – را پدر رضاخان معرفی می‌کند و می نویسد:« فرماندهی آن (فوج سوادکوه با مرحوم عبداله خان معروف به داداش بیک پدر اشرف( رضا خان ) بود» 8.»

اما حسین مکی اعتقاد دارد که داداش بیک به لحاظ زمانی نمیتوانسته پدر رضاخان باشد:

«من … نمی‌توانم سربازی را که به اسم داداش بیک سر زنجیر میرزا رضای کرمانی قاتل ناصرالدین شاه را در عکس مشهور در دست دارد، پدر سردار سپه بدانم؛ زیرا رضا شاه هفتاد سال عمر کرده و با این که پدرش در طفولیت رضا فوت کرده باشد در سال ۱۳۱۳ ه.ق که تاریخ قتل ناصرالدین شاه است، پدرش زنده نبوده که اسمش داداش بیک و سرباز فوج سوادکوه بوده سر زنجنر قاتل را گرفته باشد. یکی از درباریان نزدیک رضا شاه که من به صحت قول او خیلی اعتماد دارم می‌گفت یک روز رساله‌ای از آلمان راجع به سلطنت رضا شاه برای او فرستاده بودند، نویسنده در مقدمه از قاجار هم نوشته و اشاره‌ای هم به قتل ناصرالدین شاه کرده و ای

ن عکس قاتل و زندانبان او را در رسالۀ خود گرآور کرده بود. شاه به این عکس که رسید گفت من این شخص را خوب می‌شناسم؛ بعد از پدرم، مادرم مرا به او سپرده بود. اکثر پیش او می‌رفتم، اسمش داداش بیک بود. شاید تا آن روز کسی این سرباز فوج سوادکوه را که در زمان قتل ناصرالدین شاه قراولی عمارت‌های سلطنتی با آن فوج بود، نمی‌شناخته و از همین معرفی رضا شاه اسم او در دهن‌ها افتاد، و چون او پدر سردار سپه معروف شده به این جهت است که پدر رضا شاه را موسوم به داداش بیک دانسته‌اند. از طرف دیگر اسم دیگری هم برای پدر رضا شاه نشنیده‌ام» 9

به هر حال با توجه به اسنادی که ما بدون غرض در این مقال آوردیم مشاهده میش ود که رضا خان به هیچ وقت نیای آرییای نداشته و تنها در کتاب پهلوان با انتساب غیر مستند وی به نیای لر سعی در آرییای زاده کردن فردی که با عنوان جعلی پهلوی سعی در ایجاد پرشیایی بوده است که همانند خود وی سندیت و تاریخ جدی نداشته است.

منابع:

۱ـ کتاب: دختر یتیم فرح پهلوی(جلد۱)/ به کوشش: احمد پیرانی/ ناشر: انتشارات به آفرین ، تهران/ چاپ دوم ۱۳۸۷/ صص ۲۳ تا

2-موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پایگاه تخصصی سیاست بین الملل

3-خاطرات ملکه پهلوی (تاج الملوک). تهران، به آفرین، 1380

4-پیرانی، احمد. برادران شاه. تهران، به آفرین، 1386

5-کیوان پهلوان – رضاشاه از الشتر تا الاشت

6- پورشالچي، تهران: فیروزه، 4831، ص136

7- بهار، ملک‌الشعرا، تاریخ مختصر احزاب سیاسی؛ انقراض قاجاریه، چاپ رنگین، تهران، .۱۳۲۳ – صص ۷۰ – ۶۹

8 غلامحسین میرزا صالح، رضا شاه: خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی، علی ایزدی، تهران: نشر طرح نو، ۱۳٧۲ خ، ص ۱۱٦-

9- حسین مکی، تاریخ بیست سالۀ ایران، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۹ خ، جلد دوم، صص ۳۹۲-۳۹۳

نویسنده: طالبی

این مطلب را شیر کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *