خانه / ایران / خلع غیرقانونی احمد شاه از سلطنت، براندازی سلسله‌ی تورک قاجار و واگذاری حکومت به پهلوی‌های غیرمشروع و انگلیسی

خلع غیرقانونی احمد شاه از سلطنت، براندازی سلسله‌ی تورک قاجار و واگذاری حکومت به پهلوی‌های غیرمشروع و انگلیسی

۱- پیش درآمدی بر پایان دادن به حاکمیت مشروع تورکان در ایران (قرارداد ۱۹۱۹)

قرارداد ۱۹۱۹؛ قراردادی است که در سال ۱۹۱۹ میلادی (۱۲۹۸ شمسی) میان دولت بریتانیا با دولت وقت ایران (رژیم مشروطه) پس از هفت ماه مذاکره‌ی پنهانی با نخست وزیر میرزا حسن خان وثوق‌الدوله و با پرداخت ۴۰۰ هزار تومان رشوه (دویست هزار تومان به وثوق‌الدوله و صدهزار تومان به هریک از وزیران، صارم‌الدوله و نصرت‌الدوله فیروز) بسته شد. امضاکنندگان و معدود مدافعان قرارداد با توجیه نجات کشور از نابودی با توسل به دولتی قدرت‌مند، قرارداد را محرمانه به امضا رساندند. بر اساس این قرارداد تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنان صورت می‌گرفت.

روزنامه‌نگاری به نام سید ضیاءالدین طباطبایی که مدیر روزنامه‌ی رعد و رابط اصلی بین سفارت بریتانیا و نخست وزیر بود، در تمام مراحل مذاکرات و در تمامی جلسات محرمانه شرکت داشت (انگلوفیل و فراماسون سید ضیاءالدین طباطبایی در کودتای ۱۲۹۹ شمسی همراه با رضاخان شرکت داشت و یکی از اعضای سازمان سری جاسوسی انگلیس در ایران «کمیته آهن» بود، وی پس از کودتای رضاخان، نخست وزیر دولت کودتا شد).

طراح اصلی این قرارداد که از سال‌ها پیش درصدد سلطه‌ی کامل انگلیس بر ایران بود، وزیر امور خارجه انگلستان لرد کرزن بود. او که قبل از انقلاب روسیه رویای تسلط بر ایران را در سر داشت و با تقسیم ایران با یک دولت دیگر به شدت مخالفت می‌کرد پس از سقوط رژیم تزاری و کنار کشیدن روسیه از تمامی منافع استعماری‌اش، به فکر انعقاد قراردادی افتاد؛ به خصوص آنکه پس از تاسیس جامعه‌ی ملل و امضای منشور آن، تجاوز مستقیم به کشورها و الحاق خاک آنها به خاک کشور فاتح رسما ممنوع بود و در کشوری مثل ایران که بیش از هزار کیلومتر مرز مشترک با روسیه داشت، اقدام به چنین عملی به منزله‌ی اشغال دائم و تقسیم کشور و در حکم انتحار سیاسی بود.
لرد کرزن، به وزیر مختار دولت بریتانیا در تهران، سرپرسی زکریا کاکس، مأموریت مذاکره با دولت ایران و انعقاد قرارداد مزبور را محول کرده بود.

شاه تورک ایران احمد شاه قاجار با وجود تهدیداتی که به‌عمل می‌آمد، حاضر به امضای قرارداد مزبور نبود، و در مجلس ضیافت پادشاه انگلستان در لندن، اظهار نمود: «مملکت من یک کشور دموکراسی است و باید این قرارداد به مجلس شورای ملی ارجاع شده، به صحه برسد و اگر مصالح کشور اجازه دهد، در تصویب آن مخالفتی نخواهند ورزید». نصرت‌الدوله وزیر دادگستری رژیم مشروطه و یکی از ملتزمین و عاقدین قرارداد، به احمد شاه می‌گوید: «با این کار سلطنت قاجاریه را به خطر انداخته و سلسله‌ی قاجاریه را منقرض خواهید کرد»، و او در جواب می‌گوید: «ممکن نیست من این قرارداد را امضا کنم، جهنم هر چه می‌شود بشود، من کشورم را به انگلستان نمی‌فروشم».

این قرارداد با فشارهای داخلی و بین‌المللی که اولی توسط احمد شاه قاجار و چندی از سیاسیون و دومی به واسطه‌ی تحرکات دیپلماتیک دولت‌های خارجی بود، در عمل منفعل ماند؛ به‌ویژه که شوروی شمال ایران، گیلان را اشغال کرد، مطبوعات و دستگاه تبلیغاتی فرانسه حملات شدیدی به این قرارداد و بریتانیا داشتند و سفیر آمریکا در تهران “لانسینک” اعلامیه‌ای بر ضد قرارداد منتشر ساخت. (روزنامه‌های آمریکایی درباره‌ی این قرارداد نوشتند: «دولت ایران کشور خود را به یک پنی فروخته است». یکی از روزنامه‌های پاریس با تیتر درشت عنوان کرد: «مملکت ایران را به یک سانتیم، یک عباسی، فروخته‌اند».)

پس از مخالفت احمد شاه با انعقاد قرارداد ۱۹۱۹، لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلستان به نرمان سفیر کبیر آن کشور در تهران می‌نویسد: «… در ایران هر شخص دیگری که برای سلطنت تعیین شود، محتملاً از شاه فعلی (احمد شاه قاجار) بهتر خواهد بود».

سیاست‌های ضد انگلیسی احمد شاه و مخالفت وی با عقد این قرارداد و ابطال آن، انگلیس و سپس دولت جدید شوروی را به تغییر رژیم و سقوط سلسله قاجار ترغیب کرد.

با ابطال قرارداد ۱۹۱۹، وزارت جنگ و وزارت هندوستان بریتانیا به فکر تغییر سلطنت در ایران و طرح کودتای ۱۲۹۹ (۱۹۲۱) روی آوردند و به تهیه‌ی مقدمات آن پرداختند. کمیته‌ای تحت عنوان «کمیته‌ی آهن – کمیته‌ی زرگنده» در تهران نیز به منظور تأمین این هدف شکل گرفت. ریاست این کمیته بر عهده‌ی سید ضیاءالدین طباطبایی و محل تشکیل جلسات نیز در زرگنده منزل وی بود.

اعضای اصلی کمیته‌ی آهن عبارت بودند از: «سید ضیاءالدین طباطبایی، میرزا محمودخان مدیرالملک (محمود جم)، دکتر منوچهرخان طبیب ژاندارمری، میرزا موسی خان رئیس خالصجات، سرهنگ مسعود کیهان، ملک‌الشعراء بهار، میرزا کریم خان رشتی، دکتر مؤدب‌الدوله، سید محمد تدین، ایپکیان ارمنی، وستهال [وستداهل] سوئدی، اردشیر ریپورتر از زرتشتیان هند و از اعضای انگلیسی آن ژنرال سر ادموند آیرونساید، کلنل هنری اسمایس، نرمن، والتر الکساندر اسمارت».

۲- کودتای انگلیسی برای به حاکمیت رساندن ‌پهلوی‌ها و‌ تنی چند از روشنفکران فارس‌محور و مزدور انگلیس

کودتا در سوم اسفند ۱۲۹۹ (۲۲ فوریه ۱۹۲۱) توسط رضاخان و سیدضیاءالدین طباطبایی و با برنامه‌ریزی رئیس سازمان اطلاعات فرمانفرمای هندوستان بریتانیا اردشیر ریپورتر و افسر انگلیسی آیرونساید اجرا می‌شود. احمد شاه قاجار و محمدحسن میرزا (ولیعهد) در کاخ فرح‌آباد حصر گردیده، بیش از شصت تن از رجال و بزرگان قاجار به‌همراه عده‌ای از سیاسیون، محبوس می‌شوند. نتیجه‌ی کودتا، رئیس‌الوزرایی سیدضیاءالدین و وزیر جنگ شدن ماژور مسعود خان کیهان و سپس خود رضاخان و آغاز خودکامگی نوین در ایران بود.

پس از کودتا عارف قزوینی غزلی شاد در ستایش از کودتا سرود. میرزاده عشقی مقالات تندی در حمایت از کابینه کودتا نوشت. محمد فرخی یزدی، لاهوتی، سلیمان میرزا و بهرامی بر گرد دولت جمع شدند و ملک‌الشعراء بهار در جراید از حکومت رضاخان حمایت کردند. علی‌اکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش از حزب تجدد به مشاوران رضاخان تبدیل شدند و دستگاه فکری‌اش را سامان دادند. کاظم‌زاده تبریزی در مجله ایرانشهر، محمدعلی جمال‌زاده در مجله علم و هنر، تقی‌زاده تبریزی در مجله کاوه و دیگر سردمداران شوونیسم فارسی و احزاب محافظه‌کار مجلس چهارم از جمله اصلاح‌طلبان، سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها و از روحانیون سید ابوالقاسم کاشانی به ترویج لزوم استبداد و حمایت از سردار سپه، رضاخان، پرداختند. روزنامه‌هایی از قبیل: ایران، ستاره ایران، کوشش، اطلاعات، ناهید، شفق سرخ مروج استبداد رضاخانی شدند.

اهداف کودتا:
۱. ایجاد ارتش و قشونی منظم در خدمت حکومت مرکزی برای سرکوب و نابودی جنبش‌های مردمی علیه استبداد و ارتجاع و استعمار –نابرابر کردن قدرت مردم در برابر قدرت دولت-.
۲. گستردن بساط دیکتاتوری فردی برای جلوگیری از رشد سازمانهای دموکراتیک مردمی و ایجاد رعب و وحشت و ترور و اختناق میان مردم.
۳. اجرای قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله به شکلی دیگر و با رنگ و روغنی دیگر.
۴. سرکوب و تضعیف قدرت خان‌ها و عشایر محلی در خدمت تحکیم اقتدار حکومت مرکزی.
۵. طرح شعارهای پرطمطراق ملی و میهنی و طبقاتی و مذهبی در خدمت عوامفریبی و ریاکاری حکومت مرکزی.
۶. توسل به طرحهای نمایشی از قبیل جمهوری‌خواهی کودتاگران جهت تضعیف هرچه بیشتر موقعیت خاندان قاجار و هموار ساختن راه جهت ایجاد سلطنت استبدادی رضاخان (با کاهش، تضعیف و محدود شدن قدرت احمد شاه قاجار پس از کودتای ۱۹۲۱، در اواخر بهمن ۱۳۰۲/فوریه ۱۹۲۴، هم‌زمان با نخست‌وزیری رضاخان بحث تشکیل حکومت جمهوری در ایران مشهور به طرح جمهوری رضاخانی مطرح شد. رضاخان با این اقدام درصدد براندازی سلطنت قاجار و برقراری رژیم جمهوری و سپس تبدیل رژیم جمهوری به حکومت سلطنتی، با «پادشاهی» خود، بود.)
۷. ایجاد روابط حسنه با اتحاد جماهیر شوروی در چهارچوب توافق و سازش‌های دیپلماتیک انگلیس و شوروی و تأمین اطمینان خاطر آنها از اجرای کامل قرارداد ۱۹۲۱ ایران و شوروی.
۸. اسلام‌ستیزی، زرتشتی‌گری و تبلیغ باستان‌گرایی با محتوای استعماری.
۹. اجرای گام به گام قبضه‌ی کامل قدرت برای رضاخان با روی کار آوردن چندین کابینه محلل مانند کابینه سیاه سید ضیاءالدین.
۱۰. ایجاد امنیت گورستانی با بریدن زبان‌ها و دوختن لب‌ها و شکستن قلم‌ها و آماده نمودن زمینه جهت تمدید امتیاز نفتی دارسی.

اندکی پس از کودتای ۱۲۹۹/۱۹۲۱ و قدرت گرفتن عمال انگلیس، رضاخان، احمد شاه را ناچار کرد رهسپار اروپا شود. پس از خروج احمد شاه از ایران عوامل رضاخان، اندیشه‌ی الغای سلطنت و رئیس جمهور شدن سردار سپه (رضاخان) را پیش آوردند که با مخالفت و مقاومت شدید برخی از سیاسیون، روحانیان و مردم، طرح جمهوری با شکست روبرو شد. پس از شکست این طرح، رضاخان به تخریب شخصیت احمد شاه روی آورد. انگلیس از عزیمت احمد شاه به ایران جلوگیری می‌کرد و عوامل رضاخان در شهرهای مختلف چنین تبلیغ می‌کردند که شاه علاقه‌ای به ایران ندارد و به دنبال عیاشی در فرنگ است. هر چه مدت توقف احمد شاه در اروپا بیشتر می‌شد، تبلیغات طرفداران رضاخان هم مبنی بر این که شاه علاقه‌ای به سرنوشت ایران ندارد، بیشتر می‌شد و مردم نیز جوسازی‌ها را باور می‌کردند.

حسین مکی درباره‌ی تأثیر این تبلیغات می‌نویسد: «بسیاری از اشخاص تصور می‌کنند، احمدشاه، مردی عیاش و لاابالی بود، عمده‌ی این تصور ناشی از تبلیغات شدیدی است که به‌هنگام تغییر سلطنت و مدتی قبل از آن به‌عمل آمد و لکن حقیقت غیر از آن است».

قهرمان میرزا سالور (عین‌السلطنه) در خاطرات خود می‌گوید:
«پنجه‌ای قوی و معامله‌ی بزرگی در ایران کار می‌کند که از عاقبت آن باید ترسید. [انگلستان] همان قسم که مشروطه را برپا کرد، امروز جمهوری را برپا می‌کند. منتهی در مشروطه چون مردم خیلی دور از اوضاع بودند، به سفارت خود برد و حمایت علنی کرد. اما امروز وضعیت طور دیگر [است و] اقتضاء می‌کند که محرمانه و با دست خود ایرانی باشد…
انگلیسی‌ها مدتهاست وزراء شاه و رجال ایران را سنجیده‌اند و هیچ یک را مثل پهلوان حاضر [رضاخان] بازیگر قابل ندیده‌اند… انگلیسی‌ها به توسط رضاخان که آکتور بسیار خوبی برایشان بود شروع به عملیات کردند. نرم نرم و بی‌صدا … و خوب که کارهای درخشنده از وی سرزد و شاه را طرد کردند، شروع به نغمه‌ی جمهوری شد. این کارها را دست قوی‌پنجه و توانا[ی انگلستان] می‌کند نه سردار سپه…
سردار سپه به ریاست جمهوری موقتی ابداً مایل نیست، جز آن که دائمی باشد و پس از چندی روی [بر] تخت مرمر جلوس، سکه و خطبه به نامش زده و گفته شود… هیچ فرق برای ایرانی نمی‌کند قاجاری سرسخت باشد یا قزاقی. بنازم به قدرت و تدابیر دولت بریتانیا… کسی که نه صاحب ایل و قبیله بود، نه صاحب مقام و رتبه، نه دارای سابقه‌ی خدمات بزرگی… چیزی که هست این آدم هویت و ایام زندگی خود را نمی‌تواند نسبت به مردم تهران پوشیده دارد. همین طول دادن تاجگذاری هم پلتیک انگلستان است. درجه به درجه او را بالا برده‌اند.» (قهرمان ‌میرزا سالور، خاطرات عین‌السلطنه، ج ۸، به‌ کوشش ایرج افشار و مسعود سالور)

۳- سقوط دولت تورک قاجار و به روی کار آورده شدن رضاخان پهلوی

سید محمد تدین از عُمال انگلیس و از اعضای «کمیته آهن – کمیته زرگنده»، عضو حزب دموکرات و از مؤسسین حزب تجدد و نایب رئیس مجلس پنجم شورای ملی در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ شمسی (۳۱ اکتبر ۱۹۲۵)، ماده واحده‌ای به مجلس شورای ملی ایران ارائه نمود که در آن، خلع احمد شاه قاجار از سلطنت و سپردن حکومت موقت به رضاخان خواسته شده بود. این ماده واحده در همان روزِ طرح تصویب شد و بدین‌وسیله احمد شاه از سلطنت خلع و انحلال سلسله‌ی قاجار رسماً اعلام گردید. مخالفت سید حسن مدرس و محمد مصدق راه به جایی نبرد و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به رضا خان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد. چند روز پس از خلع احمد شاه از سلطنت، سفیر انگلستان نزد رضاخان رفت و طی یادداشتی از سوی دولت انگلستان حکومت وی را به رسمیت شناخت. فردای همان روز نیز سفیر شوروی نزد رضاخان رفته و به رسمیت شناختن حکومت او را توسط دولت متبوعش اعلام کرد. با این حمایت همه‌جانبه از سوی دولتهای خارجی، رضاخان روز ۱۵ آذر ۱۳۰۴ (۶ دسامبر ۱۹۲۵) مجلس مؤسسان را با نطق خود افتتاح کرد. این مجلس پس از یک هفته بحث، در ۲۲ آذر ۱۳۰۴ (۱۳ اکتبر ۱۹۲۵)، رضاخان را به پادشاهی ایران برگزید و سلطنت را در خانواده‌ی او موروثی کرد.

بدین ترتیب فرایند پروژه‌ی “انتقال قدرت از تورک‌ها به قومیت جدیدالتأسیس و اتنوپولیتیک فارس” در ایران توسط انگلیس در سه مرحله: ۱. “جای دادن مزدوران و فارس‌گرایان در دربار ناصرالدین شاه و حمایت از فعالیتها و اغتشاشات ضد قاجاری بخصوص حمایت از تاجیک‌ها در مجادله تورک و تاجیک”، ۲. “انحراف در روند اصلاحات سیاسی و اجتماعی دولت قاجار و ایجاد جریان فارس‌محور و ضد تورک مشروطیت در دوران سلطنت مظفرالدین شاه و محمد علی شاه”، ۳. “کودتای ۱۲۹۹/۱۹۲۱ و به قدرت رساندن رضاخان در سال ۱۳۰۴/۱۹۲۵”؛ گام به گام اجرا شد و با موفقیت به اتمام رسید.

۴. رد بی‌علاقگی احمد شاه به ادامه‌ی سلطنت

یکی از مسائلی که در خصوص احمد شاه مطرح شده بی‌علاقگی وی به ادامه‌ی سلطنت در ایران است، اما شواهد نشان می‌دهد که احمد شاه هرگز از بازگشت به ایران و ادامه‌ی سلطنت ناامید نبوده و حتی در پاسخ به فرستاده مدرس و ولیعهد به فرانسه که به شاه توصیه کرده بود، در صورت بی‌علاقگی به ادامه‌ی سلطنت، وظایف سلطنت و یا نیابت آن را به ولیعهد واگذار نماید، پایداری می‌کند و سلطنت در ایران را حق طبیعی خود ارزیابی می‌کند:
«من حق ندارم ملت ایران را از شراکتی که در سلطنت و فرمانروایی دارد محروم گردانم و ملت ایران نیز نمی‌تواند مرا از حق سلطنت محروم کند». (بهمن دهگان، اسرار سقوط احمد شاه)

احمد شاه که در زمان اقامت در فرانسه، به تحصیل حقوق در نزد علمای برجسته فرانسه می‌پرداخت، با تکیه بر دانش حقوق خود، قدرت رضاخان را نامشروع می‌دانست:
«تشبثات او (رضاخان) و همراهانش تماماً نامشروع است و نزد همه مسلم است… سردار سپه با این تشبثات و اقداماتی که می‌کند، هیچ‌گاه نخواهد توانست، تخت و تاج و سلطنت را از قاجارها برباید». (بهمن دهگان، همان)

احمدشاه به‌درستی بر غلبه‌ی قدرت رقیب پس از کودتای سوم اسفند واقع‌گرایانه اشاره دارد و در برابر تهمت ضعف اراده‌ی خود که از سوی دشمنانش پراکنده می‌شد، می‌گوید:
«اراده قوی است و اما دشمنان قوی‌ترند و ملت من جاهل و فریب‌خوار است و معدودی شیاد جاه‌طلب… می‌توانند این‌گونه ملتها را به‌قدری بازی دهند و با زرق و برق و ریاکاری گمراه سازند که درست نقطه‌ی مقابل منافع اجتماعی خود حرکت نمایند». (بهمن دهگان، همان)

از دیگر دلایلی که می‌توان از ردّ بی‌علاقگی احمدشاه به سلطنت در ایران از آن یاد کرد ماجرای ملاقات ذکاءالملک فروغی و تقاضای خرید استعفانامه‌ی احمد شاه است که پیشنهاد می‌کند در قبال آن استعفانامه مبلغ یک میلیون لیره دریافت نماید. رضاخان در پی آن بود تا با دریافت استعفانامه بر مشروعیت حکومت خود بیفزاید و به افکار عمومی بقبولاند که احمد شاه حاضر به بازگشت به ایران و ادامه‌ی سلطنت نیست و زندگی آرام و خوشگذرانی در اروپا را بر مملکت‌داری و پذیرش زحمات و خطرات آن ترجیح می‌دهد اما سخن احمدشاه ضمن ردّ درخواست فروغی بسیار قابل تأمل است:
«من حاضر نیستم حتی به هزار برابر این مبلغ هم [استعفانامه را] بفروشم. و تو به ارباب خود از قول من بگو که این خیال باطلی است که کرده‌ای زیرا من پیش وجدان خود در مقابل نسلهای آینده‌ی ایران سرافرازم که حاضر شدم از سلطنت برکنار شوم ولی خیانت نکردم و جز به وظیفه‌ای که به من محول شده کار دیگری انجام ندادم و تاریخ قضاوت خواهد کرد که من برخلاف اراده‌ی مردم ایران از سلطنت برکنار شده‌ام. بنابراین اگر استعفا نمایم مثل این است که من رضایت داده‌ام و سلطنت را حق خود ندانسته‌ام، لذا اگر تمام دنیا را به من بدهند استعفا نخواهم داد». (حسین مکی، زندگی سیاسی سلطان احمد شاه)

مجلس و نخبگان طرفدار انقلاب فارس‌محور مشروطه با توسل به تبلیغات گسترده، احمد شاه و قاجارها را عاملی غیرمؤثر در فرآیند زمامداری می‌نمایاندند، مشکلات بی‌سامانی کشور را که مسبب آن انگلیس و روس و رژیم مشروطه بود به حکومت قاجارها مربوط ساخته و احمد شاه را که مجلسیان خود قدرت و دخالتش در امور مملکتی را محدود ساخته بودند به بی‌علاقگی به سلطنت متهم می‌کردند.

احمد شاه قاجار دارای تمایلات تورکی‌گرایانه بود و در مناسبات رسمی شفاهی، از جمله در رسپسيون‌های دربار زبان تورکی را هم بکار می‌برد. وی به ملی‌گرایی تورکی نیز نظری مثبت داشت و با اندیشه‌های ملی‌گرایان تورک نظیر اسماعیل بیگ غاسپیرالی، یوسف آقچورا و ضیاء گؤک‌آلپ آشنا بود. جراید تورکی منتشره در عثمانی (ترکیه امروزی)، قفقاز و روسیه را مطالعه می‌کرد و ترجمان غاسپیرالی و زبان تورکی آن را می‌پسندید. علاقه‌ی وافری به مطالعه‌ی جراید و مقالات مساواتچی‌های قفقاز داشت و تنها راه رهایی تورک‌های قفقاز از استعمار روس و انگلیس را در گسترش شعور تورکی می‌دانست. دلاوری‌ها، شهامت و شجاعت قهرمانان تورک «انور پاشا» و «مصطفی کمال پاشا (آتاتورک)» را می‌ستود و مبارزات آنها در راه نجات ملت تورک را بی‌نظیر و بی‌دلیل می‌دانست‌.

گفته می‌شود احمد شاه به سران ایل قاجار ساکن در عثمانی (ترکیه‌ امروزی) توصیه می‌کرد: «به یاسا و وصایای نیاکانمان آقا محمد خان، قاجار نویان، امیر تیمور خان، چنگیز خان و اوغوز خاقان وفادار بمانید تا ملت‌مان از گزند توطئه‌های دشمنان در امان باشد. مدرنیته و ملی‌گرایی تورکی تنها راه نجات ملت تورک در این برهه‌ی زمان است، از اصلاحات سیاسی و اندیشه‌های ملیون تورک حمایت کنید تا شما نیز به سرنوشت تلخ ما گرفتار نشوید». در گفتگویی که بین احمد شاه قاجار و تنی چند از ملی‌گرایان تورک صورت گرفته، احمد شاه چنین می‌گوید: «این قوم لاابالی در ایران به کمک انگلیس بر سر قدرت آمده‌اند، حکومت آنها غیر قانونی و نامشروع است. اگر اختیار ایران دست خودمان بود البته راه برادرانمان در عثمانی را می‌پیمودیم و حکومتی مدرن برپا می‌کردیم. عمّال انگلیس شرایط را بر ما دشوار گردانیده‌اند و از سلطنت قاجار تنها تاج و تخت خشک و خالی برجا مانده است، متاسفانه اختیاراتی نداریم و این توله‌های انگلیسی و سرسپردگان بلشویک اختیار مملکت را در دست دارند، این قوم لاابالی حتی عده‌ای از بزرگان خاندان ما را نیز با خود همراه گردانیده‌اند».

منابع:
۱. هروی خراسانی. تاریخ پیدایش مشروطه.
۲. رحیم رئیس‌نیا/عبدالحسین ناهید. دو مبارز مشروطه.
۳. وقتی که مارکسیست‌ها تاریخ می‌نویسند، کودتای ۱۲۹۹ و اتحاد جماهیر شوروی.
۴. قهرمان ‌میرزا سالور، خاطرات عین‌السلطنه، ج ۸، به‌ کوشش ایرج افشار و مسعود سالور.
۵. حسین مکی، زندگی سیاسی سلطان احمدشاه.
۶. محمد توحیدی چافی. احمد شاه قاجار چگونه از سلطنت عزل شد؟
۷. بهمن دهگان. اسرار سقوط احمدشاه، خاطرات رحیم‌زاده صفوی.
۸. وبلاگ سؤزوموز.

تونجای تورک اوغلو

این مطلب را شیر کنید

Check Also

ادبیات كهن و حماسی ترکان دنیا

در دنیا حدود 40 ملت دارای ادبیات حماسی هستند که تورکان سرآمد تمام این ملل …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *