خانه / مقالات / سیاسی / ممالك محروسه و شابشال هاى تربيتى

ممالك محروسه و شابشال هاى تربيتى

محمدرضا لوایی

طورى از تلاش هاى به اصطلاح سه صدراعظم نوگرا، قائم‌مقام فراهانی، امیرکبیر و میرزاحسین‌خان سپهسالار در تاريخ معاصر ممالك محروسه سخن مى گويند انگار مهد » نو بودن » هستند.

يادآورى مى كنم كه مدرنيته حجم انبوه خويش را به يكباره بر خاورميانه آوار كرد و ساختارهاى فرهنگى و اقتصادى و سياسى كشورهاى عقب مانده مجبور از اين نوگرايى گشتند.

يعنى به عبارتى در اين كشورها » نو بودن » وجود ندارد اما نوگرايى و به نو گرويدن آنهم تحت اجبار مدرنيته در اين كشورها شكل گرفت.

تاسيس دارالفنون و آوردن تلگراف و تشكيل شهربانى و غيره در فواصل دوران محمدشاه و ناصرالدين شاه را شق القمر و نبوغ زائدالوصف ايرانى تبليغ مى كنند. يادشان رفته كه اين نو آورى ( آوردن نو به درون از بيرون ) است. اين » حاملان نو به كهنگى » اتفاقاً خيلى هم از ديگر نوآوران ممالك عقب مانده، عقب افتاده اند. يعنى طورى تاريخنگارى مى كنند انگار خالق مدرنيسم اند نه حامل آن.

گزارش هاى تاريخى اينها مثل گزارش مجرى بازى العين و استقلال است. ( معتقدم در ايران تاريخنگارى را با گزارشگرى تاريخى قاطى كرده اند.) استقلال آريايى شش تا شش تا وا مى داد و مجرى بيخيال بازى، گزارش مرده و سردى ارائه مى داد اما وقتى كاوه رضايى يك گل زد ذوق مجرى گل انداخت و شروع كرد به گزارشگرى به سبك ايرانيّت. مجرى با آب و تاب گفت كه اين ششمين گل كاوه است و ائله و بئله.

منظورم اين است در گزارش هاى تاريخى دوران معاصر ايران داده هاى بيرون و داده هاى ملت هاى محروسه ى ايران پشت گوش انداخته مى شود و تنها داده هاى ناسيوناليستى آريايى محور مدنظر قرار مى گيرد. نوعى كمدى مضحك تاريخنگارى. همين تاريخنگارى سخيف و برترانگار، وارد سيستم تربيتى ايرانيّت آقايان شده است. تناقض مضحكى به نمايش گذاشته شده است.

از طرفى تحت تربيت و حوادث بيگانگى اند و از طرف ديگر آن را به شدت رد مى كنند. من نام اين تناقض را مى گذارم؛ » تربيتِ شابشالْ خانىِ محمد عليشاهى «.

پيوند شابشال خان هاى خارجى با نهادهاى قدرتى آريايى ها و تشيع فارسى ( سيّد – ساتراپى ها )، موجب شده تا آنها مسير پيشرفت را با تقليد پيشرفتگى عوض كنند.

امروز نبايد از شنيدن خبر تحصيل خامنه اى در روسيه و ازدواج معنوى حوزه علميه ى قم با الكساندر دوگين تعجب كنيم. اين ساختارهاى فكرى ناقص تنها با تفكر شابشال خان هاى خارجى كامل مى شود.

به هر حال منظور و مقصودم اين است كه در ممالك محروسه اى به نام ايران، ساختارها و ظرفيت ها تنها به تقليد از نوشدگى اجازه مى دهند نه به خلق نوشدگى. و همين تقليد، زمينه را براى ايجاد تضادى كه حرفش را زدم فراهم مى كند. و در گريز از اين تضاد، امروز سيّد – ساتراپى ها مدام عقب عقب مى روند و پايشان به مزار كوروش گير مى كند و ايرانيّتشان مى خورد زمين.

دوست داشتم بحثى ديگر را بگشايم و با الهام از سطور بالا نقبى بزنم به نقش ساختارها و تربيت. به آينده مى گذارم اما همينقدر بگويم مملكتى كه سياستمدارش چادر به سر از آن مى گريزد و عوامش دامن به تن قصد گريز از آن دارد يقيناً گرفتار ساختارهاى بسته ى تربيتى و سنتى خويش است.

در فيلم سينمايى آدم برفى كه تحقير انسانيت و زنانگى و شعور است، با تفكرى مواجه هستيم كه دنبال شابشال خان هاى تربيتى است. ( در مورد آدم برفى يك نوشته ى كامل انتشار خواهم داد. )

در درون هر ايرانى يك شابشال خان ايرانى شده را نهادينه كرده اند و ايرانى جماعت را از اين آدم برفى درون خويشتن گريزى نيست. براى همين ايرانى جماعت پيوسته با ادبيات دفاعى حرف مى زند. تركيب هايى همچون تهاجم فرهنگى و اجنبى و .. نشان از فرهنگ تدافعى دارد. و فرهنگ تدافعى قابليت آفرينش و خلاقيت ندارد.

عليرغم اينكه ايرانى جماعت در شعار از شابشال ها و بيگانگى مى گريزد اما در عمل سخت به شابشاليسم و بيگانگى وابسته است. اين تربيت شابشالى سيد – ساداتى را ملت هاى ديگر تحت ستم در ايران مى توانند بهتر ببينند و تحليلش كنند. آنها را بشنويد. نوشدگى را در تفكر آدم برفى ها جايى نيست. آدم برفى ها دير يا زود آب مى شوند.

تمام مقاله هاى منتشر شده در بایداق تنها بازتاب دهنده دیدگاه نويسنده آن است.

برگرفته از سایت شخصی محمد رضا لوایی (levayi.com)

این مطلب را شیر کنید

Check Also

وزارت اطلاعات ايران غرق در آشغال اشغال و تخريب

محمد رضا لوایی » تصور شما اين است كه مبارزه ى ما را به لجن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

من ربات نیستم *

کتابخانه دیجیتالی بایداق راه اندازی شد. برای دسترسی به کتابخانه از منوی کتابخانه بایداق استفاده نمائید. رد کردن