خانه / در حاشیه / حیاط زندان وصحبت های شیرین همبندان

حیاط زندان وصحبت های شیرین همبندان

عسگر اکبرزاده

حدود 11 سال پیش در چنین روزهایی فضای شهر اردبیل همانند دیگر شهرهای آذربایجان به شدت ملتهب بود . شهری که 13 سال قبل از آن نام آذربایجان در ظاهر و فقط در اسناد دولتی از رویش برداشته شده بود پا به پای دیگر شهرهای آذربایجان در حال دفاع از نام و هویت این خطه پرافتخار بود. بی شک آن روز تاریخی همانند برگ زرینی در تاریخ این شهر پرافتخار به یادگار خواهد ماند و جوانانی همچو من که به اقتضای سن خویش آن روز تاریخی را تجربه کرده ایم بیش از پیش به آینده این مرزو بوم و ملتمان امیدوار خواهیم ماند.

از روز 23 اردیبهشت 85 بحث اصلی ما بین فعالین حرکت ملی درشهر اردبیل حول خبر مطلب توهین آمیز روزنامه دولتی ایران میچرخید.

هر فردی پیشنهاد و نظر خاص خود را داشت.

از درخواست مجوز برای برپایی اعتراض مقابل استانداری گرفته تا محکوم کردن این عمل شنیع با تنظیم نامه‌ای سرگشاده که به امضای فعالین ملی میرسید.

هر چه جلوتر میرفتیم  خبر اعتراضات دانشگاهها در  شهرهای مختلف بیشتر و بیشتر میشد و این عزم   فعالین و دانشگاهیان اردبیلی را جهت برگزاری یک اعتراض منسجم جزمتر میکرد .

یادم است که آن زمان و در بحبوحه “چه کنیم – چه نکنیم‌ها” ، پیشنهادی از سوی  یکی از سرشناسترین فعالان حرکت ملی ارائه شد که مورد موافقت اکثر فعالین آن زمان قرار گرفت .

ایشان نظرشان بر این بود که در جهت تنویر افکار عمومی و دلایل اعتراض فعالین ملی ، شرح وقایع و دلایل آن از طرق مختلف به گوش همشهریان رسانده شود تا اگر اعتراضی هم صورت پذیرفت با آگاهی و علم بر مسئله باشد.

پیشنهادی که در سطح وسیعی فعالین حرکت ملی در شهر اردبیل را جهت ورود به این مسئله فرامیخواند .

به تبع همین فراخوان نیز ما فعالین انجمن اسلامی دانشجویان و انجمن علمی بیلیمِ پیام نورِ اردبیل در اواخر اردیبهشت آن سال به دنبال درخواست مجوز تحصن در حیاط دانشگاه را شدیم.

در روز 2 خرداد پس از برگزاری تحصن در دانشگاه های آزاد اسلامی و محقق اردبیلی، حدود 800 نفر از دانشجویان پیام نور نیز در محوطه داخلی دانشگاه گرد هم آمدیم که با مشورت و پیشنهاد دوستان بنده به عنوان مجری ، عهده‌دار اداره مراسم را شدم.

تحصن اعتراضی دانشگاه پیام نور اردبیل اولین تحصن و برنامه اعتراضی دانشجویان به یک موضوع در تاریخ این دانشگاه به حساب می‌آمد.

اما به همت دوستان این تحصن با نظم و ترتیب خاص و بدون هیچ گونه مشکلی طبق برنامه پس از 4 ساعت خاتمه یافت.

در روز 3 خرداد 85 فراخوان اعتراض به توهین روزنامه ایران در شهر برای سه روز دیگر یعنی 6 خرداد توزیع گردیده بود.

در شب همان روز من توسط مامورین لباس شخصی دستگیر شده و به بازداشت گاه منتقل گردیدم .

پس از حدود 2ساعت درب انفرادی باز شده و دوست نزدیکم آقای علیرضا یوسفی وارد انفرادی شدند.

معلوم شد که ایشان را در حین توزیع فراخوانِ تظاهرات دستگیر نموده اند. فردای آن روز من و آقای یوسفی به همراه دو تن  دیگر از بازداشت شدگان به نامهای حسین سببی و مظاهر معالی با دستبند به دادسرا منتقل شدیم.

در دادسرا ما را به اتاق دادستان وقت آقای ربیعی بردند و پس از اینکه متوجه شدیم ایشان فارس زبان می باشند من و آقای یوسفی تصمیم گرفتیم دفاعیاتمان را به زبان مادری در دادگاه ارائه نماییم و علی رغم اعتراض آقای ربیعی ، موفق شدیم که خواست مشروع و قانونی‌مان را به کرسی بنشانیم .

پس از صدور قرار کفالت ما را به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل کردند.و در آنجا پس از بازجویی در تاریخ 5 خرداد ما را  روانه زندان اردبیل کردند.

در زندان اردبیل ابتدا به بند سلامت معرفی شدیم.

و آنجا به وسیله برخی از دوستان متوجه شدیم بسیاری از فعالان ملی شهر اردبیل بازداشت شده اند و برادر بزرگتر بنده نیز در بین بازداشت شدگان می باشد. وقتی زندانیان از اتهام و فراخوان 6 خرداد مطلع می شدند مسئله را جدی نگرفته و اکثرشان بر این باور بودند که با توجه به عدم وجود چنین اعتراضاتی در تاریخ اردبیل امکان شکل گیری آن وجود نخواهد داشت  .

لحظات پر استرسی بود.

باز شدن درب بند سلامت امید را برای فهمیدن خبری تازه در دل ما زنده می کرد تا اینکه زمان موعود فرارسیده بود.

ساعت 6 ، ششم خرداد 85 در انتظار نوبت خود برای تماس با خانواده بودیم که ناگهان تلفن های بند قطع گردید و بعد از چند دقیقه وکیل بند سراسیمه وارد بند شده گفت حدس و سخن این چهار نفر درست از آب در آمده است .

تظاهرات بزرگی در سطح شهر در جریان است به همین خاطر درهای حیاط زندان پیش از موعد بسته شده و همه باید به داخل بند بیایند.

همین حرف وکیل بند که محمد نام داشت باعث شد امیدواری ما از برگزاری صرف اعتراض تغییر یافته و آرزوی مسالمت آمیز بودن تظاهرات را داشته باشیم. بعد از آن همه زندانیان بند به ما سر می زدند و از چرایی اعتراضات سئوالاتی میپرسیدند .

فردای آن روز دو بند از بندهای زندان اردبیل را خالی کرده و به بازداشت شدگان تظاهرات اختصاص دادند طبیعتا ما را هم به یکی از آن بندها موسوم به بند 8 انتقال دادند.علی رغم خوشحالی بازداشت شدگان از تعداد شرکت کنندگان و نحوه مشارکت مردم  وضعیت نگران کننده برخی از بازداشتیان و جراحت هایی که پیدا کرده بودند باعث تالم خاطر فعالین را شده بود.

رفته رفته بر تعداد بازداشت شدگان افزوده می گشت ، به نحوی که در تختی یک نفره دو نفر مجبور به استراحت می شدند. در یکی از این روزها در حیاط بند 8 مجلسِ سخن گرفته بودیم که از دوستی که در تظاهرات مذکور مشارکت داشت خواهش کردم تا اتفاقات آن روز را برایم تشریح نماید .

شاید بهترین و دلنشین‌ترین روایتی بود که در زندگی‌ام آن را می شنیدم .

او چنین روایت کرد :

از ساعت 5 ، راهی چهارراه امام خمینی اردبیل شدم گویا همه بدون اینکه به هم بگویند می دانستند به کجا و برای چه می روند . شهر فقط یک مسیر داشت و آن مسیر یک طرفه بود . همه در یک مسیر و به یک هدف می رفتند ساعت 5.40 به چهارراه رسیدم و شروع به پیاده روی در مسیر چهارراه شریعتی و بالعکس کردم. کثرت مردم و شور هیجانی که از نگاهها می شد فهمید قابل ستایش و باورنکردنی بود.گو اینکه همه منتظر فرارسیدن لحظه موعود و سوت داوری بودند تا بازی را شروع کنند و اعتراضشان را به مدنی ترین و زیباترین شکل ممکن به گوش همگان برسانند.

ساعت 6 بود همه می خواستند شعار بدهند ولی همه مترصد آغازگر و به عبارتی استارت زننده عملیات این میدان بودند .

تقریبا در وسط چهارراه  شریعتی بودم که ناگهان عباس لسانی از داخل کوچه‌ای وارد خیابان شدند و با صدای بلندی فریاد زدند “هانی بو ائلین مرد اوغوللاری” !.

انگار همه منتظر این لحظه بودند در چند صدم ثانیه آقای لسانی در میان انبوه جمعیت قرار گرفتند .شعارها با آهنگ دست های منظم مردم هرچه زیباتر می شد. و این تظاهرات به مدت تقریبا نیم ساعت ادامه یافت . در این اثنی آقای لسانی از مرد می خواستند که بنشینند تا مراسم با بیانیه تظاهرات و صحبت های اعتراضی مردم ادامه پیدا کند ولی به علت نبود بلندگوهای بزرگ و کثرت مردم صدای ایشان به گوش مردمی که در چند متری شان ایستاده بودند نمی رسید چه برسد به معترضانی که ده ها متر آن طرف تر در حال سردادن شعار بودند.

بعد از این تعدادی از حاضران در جلوی بانک پارسیان در میدان سرچشمه ایستاده و شروع به سردادن شعار کردند. و پس از دقایقی برخی از عواملی که نیت شان و هدفشان مورد تردید بود اقدام به صدمه زدن شیشه های بانک نمودند که با اعتراض فعالین ملی مواجه شد. متاسفانه با برخورد مامورین انتظامی فعالین ملی نتوانستند از آتش گرفتن بانک پارسیان جلوگیری نمایند.پس از آن تظاهرات از حالت مسالمت آمیز خود خارج شده و جای خود را به تعقیب و گریز بین مردم و مامورین را داد. در این تظاهرات صدها نفر از مردم ترک آذربایجانی شهر اردبیل دستگیر شدند اما این پیام را به گوش همه رساندند که اردبیل و فرزندان این مرزو بوم همانند اسلاف خود نظیر پیشه وری و حاجی باباخان ها ، آذربایجان و هویتشان را فراموش نخواهند کرد بلکه بهترین میراثدار این ارزش ها نیز خواهند بود و هتاکان به زبان و ملیت شان را بی جواب نخواهند گذاشت.

۹۶/۳/۷

این مطلب را شیر کنید

Check Also

بازگشت مهدی کوخیان به بند عمومی زندان

به گزارش «سایت خبری تحلیلی _ بایداق »‌  مهدی کوخیان، فعال مدنی محبوس در زندان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

من ربات نیستم *

کتابخانه دیجیتالی بایداق راه اندازی شد. برای دسترسی به کتابخانه از منوی کتابخانه بایداق استفاده نمائید. رد کردن